نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان شاهزادگان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان شاهزادگان

دانلود رمان شاهزادگان

“دو سرزمین” از سرزمین انسان‌ها و الف‌ها تشکیل شده. شاهزادگان این سرزمین هستند

که داستان ما را رقم زده و دنیایشان را نجات می‌دهند. سوالی که ذهن شما را مشغول می‌کند،

این است؛ چه‌طور؟ سال‌ها گذشته و کسی خون آشام‌های درنده را ندیده بود.

خون آشام‌هایی که می‌خواستند دو سرزمین را به هر قیمتی شده به چنگ آورند.

دنیای آن‌ها آرام بود و به دنبال دردسر نمی‌گشت. تا این‌که…

دانلود رمان شاهزادگان

نام رمان:شاهزادگان
نام نویسنده:ELIFA|
ویراستار: DENIRA
ژانر:تخیلی_عاشقانه_معمایی
نام تایید کننده:کهربا.م.ر
سطح رمان: نیمه‌حرفه‌ای

مقدمه:
همه‌ی ما یک شاهزاده‌ایم.
با قدرت و اراده‌ای استوار،
که هر دشمن کوچک و بزرگ را از پا در می‌آورد.
مهم نیست چه کسی به ما خــ ـیانـت می‌کند،
و کدامین کس تا آخر داستان با ما همراه است.
قصه ما، قصه جنگ و خون‌ریزی نیسـت؛
بلکه نشان دهنده اتحاد ماست.
اتحادی که تا ابد، پابرجاست و روز به روز محکم‌تر می‌شود.
اهمیتی ندارد که آینده چه نقشه‌ای برایمان کشیده است.
زیرا،
این است رسم شاهزادگان!
بذارین اول یه توضیح بدم راجع به موجودات رمانم.
الفelf :موجوداتی بسیار باهوش و بادرایت و زیبا هستن که همه اونا رو با گوش‌های بلند و نوک تیزشون می‌شناسن.

معمولا از حواس بسیار تیزی برخوردارن و نیمه جاودانن؛ یعنی به مرگ طبیعی نمی‌میرن مگر اینکه کشته بشن.
اورکorc: اورک‌ها معمولا نماد شرارت هستن. توی تصمیم‌گیری عاجزن و از چهره‌ی خوبی برخوردار نیستن.

بوی بدی میدن و حالت از دیدنشون به هم می‌خوره.
***

قسمتی از داستان :

و با خود گفتم:
-تا اومدن سیسیلیا می‌خوای پشت این پنجره بمونی و کاری نکنی؟
این کار کاملا ناشدنی بود. من از آنکه هیچ کاری انجام نداده و ساعت ها به آن شومینه قهوه‌ای رنگ و کهنه خیره شوم،

متنفر بودم! شنلم را روی تنم محکم کرده و با عجله از قصر بیرون زدم. باد شدیدی از سمت شرق می‌وزید

و باعث می‌شد که درختان بلوط با سرعت تکان بخورند.

سوز سرما موجب شد تا شنل را بیشتر به خود پیچیده و دستانم را زیر آن مخفی کنم.

خواستم از آن پله های سنگی پیچ در پیچ عبور کنم که درد در سینه‌ام فوران کرد.

دوباره آن درد کهنه که گاهی اوقات به جانم می‌افتاد و مرا تا سرحد مرگ می‌کشاند.

سعی کردم مانند دفعات قبل به آن اهمیتی ندهم تا درد تمام شود. درد شدیدی بود؛ ولی عادت باعث شده بود

تا بتوانم در مقایسه با بار اول بیشتر آن را تحمل کنم. صاف ایستاده و به رفتنم ادامه دادم.

خوشبختانه درد آن بسیار کمتر و قابل تحمل شد. از پله ها که پایین آمدم، با تمام وجود به سمت برف‌ها دویدم.

حس خوب آرامش و آزادی هم‌زمان به من هجوم آوردند. همین‌طور که در حال و هوای خود آزادانه می‌دویدم،

محکم به کسی برخورد کرده و به زمین افتادم.

او یک شخص نیرومند بود که خود را در برابر او مثل پر کاهی بیش ندیدم.

سرم را بالا آورده و با پادشاه الف ها رو به رو شدم. چهره اش همانند الف های دیگر بسیار زیبا بود.

آن موهای تقریبا سفید با چشمان مشکی اش تضاد بسیار زیبایی بوجود آورده بود، او را بسیار دوست داشتنی‌تر می کرد.

می‌شد در چشمانش برق تعجب را دید. شاید به این خاطر بود که مرا در آن سرما تنها دیده است

و حتی سرباز ها هم به سمت من نمی‌آیند.
-اوه، آنجلا!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
774 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی