نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان شبیه خودش

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان شبیه خودش

خلاصه:

دانلود رمان شبیه خودش این داستان جلد دوم شکاف رو روایت میکنه و رازهایی که برملا نشده بود و برملا میکنه مشکلات زیادی سر راه شخصیت هامون قرار داره اما باید دید اونادبا این مشکلات چیکار میکنن هیچوقت به تهش فکر نکن چون ممکنه برسی به غم ته زندگی به این قشنگی ، میرسی به مرگ 

به یه شب پر از فکر و خیال 

ته یه خاطره ی قشنگ 

ممکنه برسی به یک یادش بخیر 

از حس و حال الآنت لذت ببر 

در لحظه زندگی کن 

به تهش فکر نکن 

شروع :

با سیلی محکمی که به گوشش میخورد روی زمین می افتد

و با نفرت به مردی نگاه میکند که بهترین سالهای عمرش را حرام کرده بود 

عماد در حالی که از شدت خشم نفس نفس میزد به آشوبی

که وسط پذیرایی افتاده بود و با چشم هایی که سیاهی اش ترسناک و نفرت درونش وحشتناک بود نگاه کرد 

سینه اش از شدت خشم بالا و پایین میشد و دست هایش مشت بود 

دست آشوب آرام روی گونه اش نشست و تنها نگاهش کرد 

دلش به حال خودش میسوخت 

مهم ترین سالهای عمرش را صرف چه کسی کرده بود ؟

کسی که بعد از کار ناجوانمردانه اش حتی ذره ای پشیمانی در چشم هایش نبود 

اهالی عمارت جمع شده بودند و به مشاجره ی زن و مردی نگاه میکردند

که سالها حتی با هم بلند حرف نزده بودند چه برسد به سیلی که آشوب از عماد خورده بود 

آشوب بزاقش را جمع کرد و جلوی پای عماد انداخت 

دانلود رمان شبیه خودش

عماد وحشی شد و درست مثل همان شیرهایی که برای محافظت از مرزشان میغرند عربده زد :

” من نکردم “

آشوب سرش را روی زانویش گذاشت و کاسه ی چشم هایش را لبریز شد آرام زیر لب زمزمه میکرد :

” خدا من چیکار کردم؟ این چه غلطی بود من کردم خدا “

عماد با چشم های برزخی با دست هایی مشت و صورتی که از شدت خشم قرمز شده بود نزدیک آشوب شد 

هیچ کس جرئت نمیکرد چیزی بگوید اما آشوب در این دنیا نبود 

صدای جیغ و گریه ی بلوط و عباس از اتاق به گوش میرسید و سلیمه سعی میکرد آنها را آرام کند اما مگر میشد ؟ 

عماد که به آشوب رسید ایستاد سعی کرد نفس های عمیقی بکشد تا شعله های خشمش آشوب را نسوزاند 

اما آشوب سرش را که بالا آورد آتش زد به جان مردی که خودش تنها میدانست بی گناه است و بس وقتی که گفت :

“چطور دلت اومد ؟”

همین جمله برای جنون عماد کافی بود 

هجوم برد سمت آشوب و موهایش را که در طول این هشت سال تنها نوازش ده بود را در مشت جمع کرد 

صدای هین یکی به گوش رسید و عماد آنقدر خشمگین بود که دیگر چیزی برایش مهم نبود 

موهای آشوب را بلند کشید و جیغش را به آسمان برد 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
958 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی