نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان شفای عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان شفای عشق

دانلود رمان شفای عشق

نام رمان: شفای عشق
نام نویسنده: یاسمن علیپور
ژانر: عاشقانه
هدف: آدم عاشق می¬شه، مورد علاقه قرار می¬گیره و ممکنه راه های غلطی رو بره ولی هیچ وقت نباید نا امید بشه….این رمان نشون دهنده¬ی اینه که آدم هیچ وقت نباید خودش جای کسی دیگه نظر بده و اجازه بده که خود طرف تصمیمش رو بگیره….ممکنه یه اشتباه کوچولو یک زندگی رو بهم بزنه…پس هیچوقت جای طرف مقابلت تصمیم نگیر و بهش اجازه¬ی تصمیم گیری رو بده.

مقدمه:خیلی ها خداوند رو صدا می¬کنن،اما وقتی بهشون جواب می¬ده که از صمیم قلب باشه.موقعی که تمام درها به روی انسان بسته شده باشه و هیچ پناهی نباشه؛امیدت از همه قطع شده باشه؛دیگه کسی نخواد یا نتونه برات کاری کنه؛نخوای از آدما کمک بگیری؛بفهمی اون فقط همه چیزه؛ و اینکه عشق اونه؛ وفادار اونه؛ همون وقتی که دستت از همه جا کوتاه شده و نا امیدی؛اون موقع است که گریه ات از ته قلبته؛اون وقته که با تمام وجودت صداش می کنی.اون موقع که بهت جواب میده…
خلاصه:داستان ما درمورد زندگی دختری به نام مانیا است.دختری خوشگل و شیطون و درهمان حال مهربون.مانیای ما توی خونواده ی پولداری بزرگ شده است.مانیا به تولد دوست صمیمیش دعوت میشه و اونجا پارسا پسر داستان ما رو می بینه.این دو نفر بعد یه سری اتفاقات عاشق هم می شن ولی…
سرنوشت با مانیای داستان ما ساز مخالف می زنه،زندگی هیچ وقت طبق میل و به اراده ی ما پیش نمی ره…فرقی نمی¬کنه هجده سال داری یا چهل سال همین که عاشق شوی و شکست بخوری برای همیشه دردی در قلبت خواهد ماند…
ناظر رمان:امیدرضا پاک طنیت

مانی:مانیا؟!مانیا؟!دختر باتوام چرا اینقدر خوابت سنگینه؟هـــوی باتوام؟!
_چته مانی؟چته بابا؟!دوباره صبح شد و من تو رو دیدم؟بذاربخوابم خب!!
_بلندشو دختر مگه تو کلاس نداری؟
_ای وای خدا پاک یادم رفت امروز با آقای مجد کلاس دارم، به خدا منو می¬کشه اگه دیر برسم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
321 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 25
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی