نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه احساسی یاس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عاشقانه احساسی یاس

دانلود رمان یاس

” مادرش او را درون کمد نشاند و گفت:
-یاس عزیزم هر اتفاقی افتاد از این جا بیرون نمیای، فهمیدی؟ به صداهای بیرون هم اهمیت نده… اینا همه اش یه شوخیه… یه شوخیه بزرگونه که بچه ها نباید گوش بدن…
نگاه پریشان مادرش به سمت در چرخید و ثانیه ای بعد دوباره نگاهش را به یاس دوخت:
-حالا بیا یکی از شعرایی که بهت یاد دادم با هم بخونیم…
صدای زمزمه ی مادرش در گوشش پیچید:
-یه دختر دارم شاه نداره
از خوشگلی تا نداره
به کس کسونش نمی دم…
صدای بسته شدن عجولانه ی در اتاق را شنید و بعد داد و فریاد یک مرد غریبه… برای خودش خواند:
-به کسی می دم که کس باشه
قبای تنش اطلس باشه…
-بگو کجا قایمش کردی؟
صدای پر التماس پدرش بغض را مهمان گلویش کرد:
-با زنم کاری نداشته باشید…
-شاه میاد با لشگرش…
کمد تاریک بود و صدای بیرون بیش از تصور ذهن کوچکش او را می ترساند.
-نمی گی؟ پس با زنت برای همیشه خداحافظی کن…
-آیا بدم آیا ندم…
فریاد پدرش گوشش را پر کرد:
-به خدا دست من نیست به خدا خبری ندارم… ترو خدا ولش کنید…
صدای شلیک یک گلوله و فریاد جگرخراش پدرش که می گفت:
-ساغر… پست فطرتا کشتینش… ”
از صدای فریاد خودم از خواب پریدم و سر جایم نشستم. عرق سردی روی تنم نشسته بود و تمام بدنم می لرزید… مادر بزرگ را با چشمانی پر اشک رو به روی خودم دیدم… جلو آمد و کنارم نشست… سرم را در آغوش گرفت… هنوز از ترس کابوسی که دیده بودم تنم می لرزید.
-یاس عزیزم… بازم کابوس دیدی؟… آخه این کابوسای لعنتی کی می خواد تموم بشه؟
صدای پر بغض مادربزرگ حالم را دگرگون کرد، اشک هایم بی اجازه روی گونه ام جاری شدند. با صدای لرزانی گفتم:

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,097 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 238
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی