نوول فا

دانلود رمان عاشقانه ایرانی میراث با شکوه

تبلیغات

دانلود رمان عاشقانه ایرانی میراث با شکوه

دانلود رمان عاشقانه ایرانی میراث با شکوه

لحظه خداحافظی خیلی سخت تراز آنی بود که فکرش را کرده بودم مروارید با اینکه قول داده بود با لبخند بدرقه ام کند اما نتوانست اشکچشم هایش را مخفی نگهدارد. تا دقیقه آخر چشم به راه دیدن سپهر بودم اما نیامد. با جرو بحث های این چند روزه فکرش را می کردم که برای خداحافظی نبینمش. اما به جایش گلبهار به همراه پدر مادرش برای بدرقه امده بودند. تا وقتی به سر جاده برسیم سعی کردم حرفایم را با گلبهار درمیان بگذارم:
– گلبهار مواظب سپهر و مروارید باش. نذارین آقا جانم چیزی بفهمه، سعی می کنم زود برگردم. دعا کن همه چیز خوب پیش بره و دست پر برگردم اونوقت اولین کار، گرفتن عروسی تو و سپهره. قول بده هیچ وقت سپهر رو تنها نذاری… قطره اشکی که در چشمانش حلقه بسته بود جاری شد با مهربانی دستان سردم را به دست گرفت و گفت:
– چشم عزیزم، خیالت راحت، خودت که می دونی مامان خورشیدم چقدر حواسش به بچه هاست، تورو خدا تو فقط مراقب خودت باش… سری تکان دادم و ملتمسانه به آقا رحمت چشم دوختم:
– تورو خدا حواستون به آقا جانم باشه ها نکنه از ماجرا بویی ببره …
– نگران نباش دخترم تو فقط مراقب خودت باش البته من خیالم از آقای عظیمی و پدرام خان راحته وگرنه توهم مثل دخترم، اجازه نمی دادم همچین کاری کنی ولی بازم شیطونه دیگه…
خیلی خوب مفهوم حرفش را می فهمیدم برای خودش هم گفتن این سخنان مانند جان کندن بود این را از رنگ به رنگ شدن چهره و دست، دست کردنش فهمیدم با خجالت وسط حرفش پریدم تا ادامه ندهد:
چشم آقا رحمت، چشم …
ماشین سیاه رنگی سر جاده ایستاده بود که با دیدن ما جلو آمد برخلاف انتظارم پدرام خان از ماشین پیاده شد :
– سلام مش رحمت…

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.