نوول فا

دانلود رمان عاشقانه دو روی سکه

تبلیغات

دانلود رمان عاشقانه دو روی سکه

دانلود رمان عاشقانه دو روی سکه

– بله؟
– سلام سهیلا جان، کجایی؟
– سلام زن دایی جون، ببخشید کلاسم کمی طول کشید الان راه می افتم، گفتین میدان بهارستان کوچه میخک، پلاک ۳۵ ؟
– آره عزیزم، الان دانشگاهی؟
– بله.
– به علیرضا می گم بیاد دنبالت.
با دستپاچگی گفتم:
– نه، نه، اصلاً، زحمتشون می شه، خودم میام.
– با ماشین می آد سهیلا جون، پیاده که نمی خواد بیاد! قرار شد تعارف با هم نداشته باشیم ها! از اصرار زن دایی کفری شدم و زیر لب غر زدم: »اَه، این زن دایی هم چقدر گیره! «
– چیزی گفتی سهیلا جون؟
وای چه گوشهای تیزی داشت!
– من؟! نه! راستش من هنوز یه کم دیگه کار دارم معلوم نیست کی تموم بشه، برای همین نمی خوام مزاحم پسردایی بشم!
– باشه هر طور مایلی، پس منتظرت هستیم فعلاً خداحافظ.
– خداحافظ.
نفس عمیقی کشیدم و تکیه دادم به نیمکت، با خودم گفتم: »فرمانیه کجا بهارستان کجا! « نگاهی به اطراف کردم وجود دختر و پسر جوان بر روی یکی از نیمکت های پارک توجهم را جلب کرد! ظاهراً در همین چند دقیقه ای که با زن دایی مشغول صحبت بودم آمده بودند. در احوالشون کنجکاو شدم، هر از گاهی پسر حرفی می زد و دختر از خنده ریسه می رفت.
درست شبیه من و بهزاد! آن روزها خودم را جزو خوشبخت ترین آدمهای روی زمین می دانستم، اما صد حیف که تمام آن خاطرات شیرین به یکباره تبدیل به کابوس سیاهی شد که هنوز هم رهایم نمی کند.

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.