نوول فا

دانلود رمان عاشقانه شب بارانی

تبلیغات

دانلود رمان عاشقانه شب بارانی

دانلود رمان عاشقانه شب بارانی

دزدگیر ماشینو زدمو سوار شدم… ای جان… چه حالی می ده آدم سوار ماشین خودش شه, الان یعنی در پوست خودم نمی گنجیدم….همین طوری با ذوق پشت فرمون نشسته بودمو داشتم ماشینو نگاه می کردم. آخه تازگیا بابا واسم یه آی سی خوشگل سفید واسه تولدم خریده بود … یعنی همین اول کار فکر کنم ماشین داغون شد اینقدر که من باهاش ور می رفتم, داشتم فرمون و اینا رو چک می کردم که با ضربه ای کهبه ماشین خورد دو متر پریدمو سرم خورد به سقف ماشین… آخ مامان سرم! دستمو بردم رو سرم و سرمو مالیدم و در همون حالت سرمو چرخوندم سمت پنجره ماشین, یه نگاه کردم دیدم باراد? و داره هر هر می خنده! قاطی کرده بودما! شیشه ماشین کشیدم پایین و با
عصبانیت گفتم:
– کوفت! زیر خاک بخندی! مرض داری مگه تو؟؟
– آخی آجی کوچولو… ترسیدی؟؟ نتر س کاریت ندارم! آخه تو مگه ماشین ندیده ای؟؟ سوار شدی همین طوری داری ماشینو
می خوری با چشات, درارم قفل کردی, باز کن ببینم…
– حالا اگه باز نکنم چی می شه؟؟
– من که می دونم باز می کنی…
– نمی کنم.
– باشه خودت خواستی…!
و تو یه حرکت ناگهانی دستشو از پنجره ماشین اورد تو سوییچو با یه حرکت برداشت و یه گاز سریع از لپم گرفت و رفت, یه لحظه کپ کردم…

ادامه مطلب = لینک دانلود 

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.