نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه قلب یخ زده

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان عاشقانه قلب یخ زده

دانلود رمان عاشقانه قلب یخ زده

چشامو باز کردم دلم میخواست بگم چشامو با نور افتاب که تو چشام میزد باز کردم ولی چون پرده های اتاقمو ضخیم سفارش دادم اینه که این اتاق تاریکه تاریکه از تختم بلند شدم رفتم سمت حموم یه دوش اب گرم اول صبحی باعث میشه کمتر فک کنم وارد حموم که شدم وان حمومو دیدم یه لبخند تلخ زدم
– صبح بخیر
این وان برای من حکم تخت ابدی مو داره اخه توش ۲ بار رگمو زدم ولی اینگار قسمت نبود از شر زندگیم خلاص شم بعد از گرفتن یه دوش ۲۰ دقیقه ای اومدم بیرون رفتم سراغ کمدم لباسامو نگاه کردم توشو نگاه کردم ویه لبخند تلخ همراه نگاهم کردم من توی این ۴ سال فقط مشکی پوشیدم دیگه فکر نمیکنم لباسی به رنگ دیگه تو کمدم پیدا بشه بعد از اماده شدن رفتم جلو اینه به خودم نگاه کردم یه خورده به خودم رسیدم دلیل نمیشه چون قلبم شکسته ظاهری نامرتب داشته باشم به خودم تو اینه نگاه کردم یه پیراهن مشکی با دکمه های سفید اینو مامان برام خریده مثلا میخواد شروع کنه به تغییر رنگ لباسام از حیله اش خنده ام گرفت بعد این پیراهن یکی دیگه به رنگ سورمه ای ویکی به رنگ قهوه ای برام خرید همشم اصرار میکرد زیاد بپوشمشون مثلا میخواست لباس سیاهمو در بیارم ولی اون نمیدونه این لباسا برای عزای غرورمه برای عزای عشقمه دیگه نمیتونم درشون بیارم نه دیگه نمیتونم …
رفتم سراغ شلوارو کفشم خدارو شکر اونا رو نمیتونه بخره وگرنه برام قرمزشو میخرید .کفشو شلوارمم به رنگ غمه به رنگ سیاهی مطلق عطرمو برداشتمو خالی کردم رو خودم موهامو مرتب کردم وقبل اینکه برم یه نگاه به صورتم انداختم چشاوابروهای سیاهم با پوست برنزه ام جور بود با این لباس سیاه خیلی شیک به نظر میرسم ولی هیچ کس نمیدونه از درون داغونم به طرف چپ صورتم نگاه کردم یه خط نازک خیلی کم رنگه میشه با چند تا جلسه لیرز درمانی درستش کرد ولی میخوام باشه میخوام برام عبرتی بشه که ببینم چطور جای سیلیش رو صورتم مونده چطور غرورم خورد شده میخوام باشه وهرروز صبح یادم بندازه که هی تو نباید دلتو به کسی ببازی اور کت سیاهمو برداشتمو از روی لباسم تنم کردم هوا خیلی سرد شده کیف چرممو برداشتم وبه سمت راه پله خونه راه افتادم رفتم تو اشپز خونه تا یه چیزی بخورم همین که رسیدم یهو سمیه خانوم برگشت ومنو دید یه جیغ کشیدو لیوانی که تو دستش بود افتاد شکست من همین طوری بهش نگاه میکردم هیچی نمیگفتم فقط نگاه میکردم به این نگاه های سرد من عادت داشت همه عادت داشتن

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,701 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 27
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی