نوول فا

دانلود رمان عاشقانه نوتریکا ۲

تبلیغات

دانلود رمان عاشقانه نوتریکا 2

دانلود رمان عاشقانه نوتریکا ۲

دو زانو به زمین افتاد… گریه میکرد…. نباید میگریست.. باید توکل میکرد… حالا وقت این کارها نبود… باید امید می داشت…. با تمام وجودش فریاد کشید: خدایا…. هنوز امیدی هست؟
و انعکاس صدایش در فضا پیچید… انگار خدا جواب داد: هست… هست … هست …
دلش میخواست زار بزند.
زیر لب نام خدا را تکرار میکرد… نمیدانست چقدر گذشت که دیگر متوجه چیزی نشد.
پلکهایش بهم چسبیده بود. سخت انها را از هم گشود. هوا گرگ و میش بود. کمرش خشک شده بود. ویبره ی موبایلش را حس میکرد.
به سختی نیم خیز شد. روی زمین پر از سنگ خوابش برده بود. دست در جیبش فرو برد.
موبایلش را در اورد. با اینکه زنگش لحظات پیش قطع شده بود اما باز هم می لرزید و زنگ میخورد شخص پشت خط ول کن نبود. نگاهی به شما ره انداخت. نوید بود. ریجکت و سپس خاموش کرد.
زانوهایش را در اغوش کشید.چانه اش را روی انها فشرد… چشمهایش می سوخت. بغض هم داشت. تمام لباسش خاکی بود.چرا همه چیز بهم ریخت.
درست وقتی قرار بود همه چیز خوب پیش رود همه چیز همان لحظه فرو ریخت.درست مثل یک بازی کودکانه که ساعتها وقت صرفش میکردی تا تمامش کنی اما درست در لحظات اخر می سوختی… درست وقتی که فکر میکردی برنده ای اما بازنده میشدی. چشمهایش را روی هم فشار داد. سرش به دوران افتاده بود. ساعت از شش صبح گذشته بود.ستاره ها هنوز در اسمان خود نمایی میکردند.

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.