نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

هستی این تلفنت خودش و کشت. نمی خوای جواب بدی؟
الان میام.
در اتاقم رو باز کردم و به سمت پله ها هجوم بردم. گوشیم رو از روی میزی که عکسای خانوادگیمون روش بود برداشتم. با دیدن عکس آرمین روی گوشیم فورا جواب دادم.
سلام آقا آرمین چه عجب یادی از ما کردی!
ما همیشه یاد تو هستیم. خوبی؟
نه. حوصله ام سر رفته. ببینم مگه قرار نبود این پنج شنبه بیای کانادا پیشم؟
تو از کجا می دونی نیومدم؟ ببینم اصلا تو الان کجایی؟
نزدیک نزدیک تموم هستیم هستم.
نه! یعنی تو الان کانادا هستی؟
بله خوشحال شدی؟
آره ولی….
ولی چی؟ زود حاضر شو دارم میام دنبالت. این جاها رو زیاد بلد نیستم باید ببریم یه جای باحال و بهم شام بدی.  نه آرمین نمی تونم بیام.
-چرا نمی تونی بیای؟
چون که دیشب بابا بهم زنگ زد گفت که می خواد بیاد پیشم کانادا گفت که کار واجبی باهام داره ولی فردا صبح بر می گرده. با صدای ناراحت و پکر گفت:
باشه پس من می رم هتل شب.
آرمین ناراحت که نشدی؟
نه. برو خوش باش خدافظ.
آرمین برو هتل همیشگی منم فردا صبح اول وقت اون جا هستم. خداحافظ عزیزم.
گوشی رو قطع کردم رفتم آماده بشم که برم استقبال بابا فرودگاه.
لولا من دارم می رم استقبال بابا. شام یه چیز توپ درست کن.
لولا که تو این چند سالی که باهام بود قشنگ فارسی رو بلد بود بهم گفت:
بابات چی دوست داره براش درست کنم؟
اون همه چی می خوره. هر چی دوست داشتی درست کن.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
926 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی