ناول فا

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

دانلود رمان عاشقانه هستی من باش

هستی این تلفنت خودش و کشت. نمی خوای جواب بدی؟
الان میام.
در اتاقم رو باز کردم و به سمت پله ها هجوم بردم. گوشیم رو از روی میزی که عکسای خانوادگیمون روش بود برداشتم. با دیدن عکس آرمین روی گوشیم فورا جواب دادم.
سلام آقا آرمین چه عجب یادی از ما کردی!
ما همیشه یاد تو هستیم. خوبی؟
نه. حوصله ام سر رفته. ببینم مگه قرار نبود این پنج شنبه بیای کانادا پیشم؟
تو از کجا می دونی نیومدم؟ ببینم اصلا تو الان کجایی؟
نزدیک نزدیک تموم هستیم هستم.
نه! یعنی تو الان کانادا هستی؟
بله خوشحال شدی؟
آره ولی….
ولی چی؟ زود حاضر شو دارم میام دنبالت. این جاها رو زیاد بلد نیستم باید ببریم یه جای باحال و بهم شام بدی.  نه آرمین نمی تونم بیام.
-چرا نمی تونی بیای؟
چون که دیشب بابا بهم زنگ زد گفت که می خواد بیاد پیشم کانادا گفت که کار واجبی باهام داره ولی فردا صبح بر می گرده. با صدای ناراحت و پکر گفت:
باشه پس من می رم هتل شب.
آرمین ناراحت که نشدی؟
نه. برو خوش باش خدافظ.
آرمین برو هتل همیشگی منم فردا صبح اول وقت اون جا هستم. خداحافظ عزیزم.
گوشی رو قطع کردم رفتم آماده بشم که برم استقبال بابا فرودگاه.
لولا من دارم می رم استقبال بابا. شام یه چیز توپ درست کن.
لولا که تو این چند سالی که باهام بود قشنگ فارسی رو بلد بود بهم گفت:
بابات چی دوست داره براش درست کنم؟
اون همه چی می خوره. هر چی دوست داشتی درست کن.

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 546 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.