نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه همسفر گریز

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان عاشقانه همسفر گریز

دانلود رمان عاشقانه همسفر گریز

در حیاط را که بست، دست برد زیر چانه و مقنعه را از سرش برداشت.
صدای ساز از زیر زمین که یک سالی بود تبدیل به پاتوق هنری بچه ها شده بود می آمد.
کلافه از پله ها بالا رفت. انقدر گرمش بود که به بوی خوش شیرینی که در راهرو پیچیده بود هم توجه نکرد. پشت در ایستاد و چند بار زنگ زد. همانطور که منتظر بود، دکمه های مانتو را باز کرد و فکر کرد مستقیم برود سراغ بطری آب خنک داخل یخچال. انتظارش که طولانی شد، کیفش را از شانه برداشت و به دنبال کلید گشت. در باز شد و شکوفه با لبخند گفت ” شربت لیمو توی یخچال آماده س!”
نفس وارد شد.
– چرا درو باز نمیکنی؟!
– داشتم با تلفن صحبت می کردم.
نفس کیف و مقنعه را روی مبل رها کرد وبه آشپزخانه رفت.
از همان جا گفت: نوید نیست؟
– پایینه… انتخاب واحد کردی؟
صبر کرد تا نفس بیرون آمد و روی مبل جلوی باد خنک کولر لم داد.
– آره… با هر بدبختی بود بیست واحد گرفتم.
– اگه گرسنه ای بلند شو لباستو عوض کن، بیا با من ناهار بخور؛ اگه نه صبر کن نوید بیاد.
نفس بلند شد.
– میل ندارم.میرم دوش بگیرم…امروزم زود میری؟
شکوفه از آشپزخانه گفت: آره.
نفس کنار در آشپزخانه ایستاد.
– مامان؟!
شکوفه بدون اینکه برگردد، جواب داد: بله؟
نفس مردد گفت: نویدو راضی کردی؟!
– باهاش حرف زدم..
با بشقاب غذا، پشت میز چهار نفره نشست. نفس منتظر نگاهش می کرد. نمکدان را برداشت و روی غذا پاشید؛ حرکتی که وقتی کلافه یا عصبی بود میکرد. اخمهای نفس در هم رفت.
– اصلن مگه من بچه ام که نیازی به اجازه ی نوید داشته باشم؟!

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
147 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان