نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان نگاه خاص او به قلم رقیه حسینی

دختر داستان ما یه دختر سرد و یخیه، دلش مهربونه‌ها اما ظاهرش سرده.
با یه نفر رو به رو میشه مثل خودش اما اون فرد زندگی دختر سرد ما رو تغییر میده.
دختر ما دوباره میشه مثل قبلا، میشه یه دختر شر و شیطون با کلی شیطنت.
اما یه اتفاقی میوفته که همه چی تغییر میکنه. خب خب بقیه اش رو خودتون بخونید تا متوجه بشین که دختر داستانمون به چه چیزایی پی می بره. ؛)

اسم رمان: نگاه خاص او
اسم نویسنده: رقیه حسینی

 

مقدمه:

همیشه زندگی اون جوری که ما می خوایم پیش نمیره، گاهی خوشحالیم گاهی ناراحت و گاهی کلی گله داریم از این زندگی.
اما بعضی وقتا هم هست که یه چیزایی عوض میشه، مثل اعتقاداتمون، دنیامون و زندگیمون.
اما چرا همیشه باید از این جور تغییر ها ناراحت بشیم؟ چرا هیچ وقت سعی نمی کنیم به این تغییر ها از یه دید مثبت نگاه کنیم؟ چرا می خوایم همیشه از همه چی گله کنیم؟
بیایم از هرچی که داریم خوشحال باشیم و با دید مثبت بهش نگاه کنیم. :):):):):):)

 
مطلب پیشنهادی
 
دانلود رمان سکوت اندروید،pdf،ایفون
 

قسمتی از رمان :

صدای یه دختر اومد که با ذوق خاصی گفت:

“اول آرزو کن”

“منتظر چی هستی مایا؟”

یهو انگار از یه جا به جای دیگه ای پرت شدم، توی یه خونه کوچیک و نقلی بودم، دوباره صدای همون دختر اومد اما این دفعه با استرس گفت:

“کجا میری مایا؟”

“وایستا مایا نرو”

دوباره به یه جای دیگه پرت شدم، توی جنگل بودم تک و تنها، یهو از بین درختا دو جفت چشم عجیب دیدم.

جیغ بلندی از ترس کشیدم و یهو سیاهی مطلق.

به سرعت چشم‌هام رو باز کردم، توی اتاقم بودم مثل دیشب که برای خواب اومدم.

چند شبی بود که خواب های عجیب و غریب می دیدم اما نمی دونستم دلیلش چیه.

 
مطلب پیشنهادی
 
دانلود رمان گیسو کمند اندروید،pdf،ایفون
 

با سردی که حس کردم از فکر خوابم بیرون اومدم، پنجره اتاق باز بود و هوای سرد زمستون اتاق رو سرد کرده بود.

هر دفعه که مامان من رو می دید با حرص و چشم غره می گفت:

-دختر آخه کی توی زمستون تاپ می پوشه که تو می پوشی، کی مریض بشی خدا داند.

من هم هر دفعه با خنده لپش رو می بوسیدم و با لحن بچگونه ام می گفتم:

 

  • ۴۰۰ صفحه

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.