نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان عاشقانه و جدید پر پرواز به قلم فاطمه احمدی

حکایت زندگی یه دختره؛ یه دختر مثل همه ی دختر ها با کلی شور و هیجان و شیطنت های دخترونه؛
دختری صبور و مهربون که همیشه تو زندگیش باخت بوده و باخت…
اما همیشه اون طور که فکر می کنیم پیش نمیره و باید دید که سرنوشت چه چیزی رو براش رقم می زنه.
دختری که برای رهایی از همه ی این باخت ها و اجبار ها پر پرواز می خواد…

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان تندیس بی قراری

مقدمه:

حکایت زندگی یه دختره؛ یه دختر مثل همه ی دختر ها با کلی شور و هیجان و شیطنت های دخترونه؛
دختری صبور و مهربون که همیشه تو زندگیش باخت بوده و باخت…
اما همیشه اون طور که فکر می کنیم پیش نمیره و باید دید که سرنوشت چه چیزی رو براش رقم می زنه.
دختری که برای رهایی از همه ی این باخت ها و اجبار ها پر پرواز می خواد…

قسمتی از متن رمان :

شایان پشت فرمون بود و مهسا هم جلو نشسته بود و یه ریز از اتفاق های تو مهمونی حرف می زد؛ شایان هم با خونسردی همیشگیش به حرف هاش گوش می داد.
بین حرف های مهسا اومدم.
-آقا شایان بی زحمت همین بغل نگه دارید، من پیاده میشم.
شایان از آینه نیم نگاهی بهم کرد و گفت: بذارید می رسونمتون.
مهسا هم در تأیید حرفش گفت: راست میگه؛ الان دیر وقته.
-آخه مسیرتون دور میشه؛ مزاحم نمیشم.
بعد از کلی تعارف رد و بدل کردن، شایان کنار خیابون نگه داشت.
ازشون تشکر و خداحافظی کردم و پیاده شدم.
کنار خیابون منتظر تاکسی ایستاده بودم که چون دیر وقت بود، اصلاً پیدا نمی شد؛ نخواستم هم با مهسا و شایان برم چون مسیرشون دور می شد.

  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه احمدی
  • تعداد صفحه: ۲۳۷

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.