نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان عاشقانه و زیبای ترس و عشق

خلاصه

بعضی اوقات به کسایی اعتماد می کنیم که نمی شناسیم اما فقط

از روی رفتارشون می دونیم که آدم خوبی هستن، اما همه چی که رفتار

و گفتار نیست هست؟ گاهی اوقات راز هایی دارن که هیچ کس خبر نداره:)

 

مقدمه:

با ترس و بهت بهش خیره شدم، اصلا نمی فهمیدم داره چه اتفاقی میوفته، یه قدم به طرفم برداشت اما من نمی تونستم عکس العملی نشون بدم.
نمی تونستم این اتفاقا رو هضم کنم، نه می تونستم جیغ بکشم نه می تونستم حرفی بزنم یا حتی عقب برم و فرار کنم.
حالا کاملا بهم رسیده بود، دستش رو گذاشت رو صورتم، خواستم عقب برم اما نمی تونستم.
با جدیت همراه با نگرانی گفت:
-از من نترس، من به تو آسیبی نمی رسونم.
خواستم بگم تو به من بدترین آسیب رو رسوندی، تو اعتمادم رو از بین بردی اما نمی تونستم.
فقط خیره ی چشمای آبیش شدم که حالا نقره ای شده بود، حتی نمی فهمیدم چرا رنگ چشماش تغییر کرده.

دانلود رمان عاشقانه و زیبای ترس و عشق

قسمتی از این رمان عاشقانه :

دیگه کلافه شده بودم از دست غرغرای مامان، از یه طرف هم غر می زد هم صدام می کرد.
انگار که سر صبحی قرص دریا خورده بود، با کلافگی داد زدم:
-اه مامان بیدار شدم دیگه.
مامان یه چشم غره بهم رفت و از اتاق خارج شد؛ هرکی این مدرسه رو ساخته خیر نبینه، کی می خواد این یه سال تموم بشه من راحت بشم.
یه صدایی اومد:
-بعد از اون باید کنکور بدی و دانشگاه بری خانوم خیلی هم راحت نمی شی.
با بدخلقی گفتم:
-وجدان جان شما ساکت شو تا خودم ساکتت نکردم.
به زور از تخت اومدم پایین و رفتم توالت، بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون و از تو کمد لباسای زشت مدرسه رو درآوردم و پوشیدم.

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.