نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقانه و زیبای ترس و عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عاشقانه و زیبای ترس و عشق

خلاصه

بعضی اوقات به کسایی اعتماد می کنیم که نمی شناسیم اما فقط

از روی رفتارشون می دونیم که آدم خوبی هستن، اما همه چی که رفتار

و گفتار نیست هست؟ گاهی اوقات راز هایی دارن که هیچ کس خبر نداره:)

 

مقدمه:

با ترس و بهت بهش خیره شدم، اصلا نمی فهمیدم داره چه اتفاقی میوفته، یه قدم به طرفم برداشت اما من نمی تونستم عکس العملی نشون بدم.
نمی تونستم این اتفاقا رو هضم کنم، نه می تونستم جیغ بکشم نه می تونستم حرفی بزنم یا حتی عقب برم و فرار کنم.
حالا کاملا بهم رسیده بود، دستش رو گذاشت رو صورتم، خواستم عقب برم اما نمی تونستم.
با جدیت همراه با نگرانی گفت:
-از من نترس، من به تو آسیبی نمی رسونم.
خواستم بگم تو به من بدترین آسیب رو رسوندی، تو اعتمادم رو از بین بردی اما نمی تونستم.
فقط خیره ی چشمای آبیش شدم که حالا نقره ای شده بود، حتی نمی فهمیدم چرا رنگ چشماش تغییر کرده.

دانلود رمان عاشقانه و زیبای ترس و عشق

قسمتی از این رمان عاشقانه :

دیگه کلافه شده بودم از دست غرغرای مامان، از یه طرف هم غر می زد هم صدام می کرد.
انگار که سر صبحی قرص دریا خورده بود، با کلافگی داد زدم:
-اه مامان بیدار شدم دیگه.
مامان یه چشم غره بهم رفت و از اتاق خارج شد؛ هرکی این مدرسه رو ساخته خیر نبینه، کی می خواد این یه سال تموم بشه من راحت بشم.
یه صدایی اومد:
-بعد از اون باید کنکور بدی و دانشگاه بری خانوم خیلی هم راحت نمی شی.
با بدخلقی گفتم:
-وجدان جان شما ساکت شو تا خودم ساکتت نکردم.
به زور از تخت اومدم پایین و رفتم توالت، بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون و از تو کمد لباسای زشت مدرسه رو درآوردم و پوشیدم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
738 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی