نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عاشقی و سادگی برای کامپیوتر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عاشقی و سادگی برای کامپیوتر

دانلود رمان عاشقی و سادگی برای کامپیوتر

با صدای جیغ بچه گونه ای وبه طور فجیهی از خواب پریدم.باهمان چشمان بسته به طرف پذیرایی رفتم همانطور که چشمهایم را می مالیدم صداهای زیاد را دنبال می کردم به زور چشمانم را باز کردم وای نه تمام تایفه مامان اینجا بودندمن حوصله مهمان داری ندارم اه مامان هم حال داره هی مهمون دعوت می کنه ها…
در افکارم گیج بودم که دوباره صدای جیغ گوش خراش خاطره دختر دایی ام را شنیدم بهش نگاهی پرخشم کردم با اینکه بیشتر از ۵سال ندارد اما موهایی دارد که من همیشه آرزویش را دارم چشمانش هم که با موهای پرکلاغی اش به هم می آمد مرا یاد دایی حمید می اندازد او چند سال است که فوت کرده خدا رحمتش کنه خیلی دوستش داشتم زندایی راضیه هم تمامی زندگی اش را پای خاطره گذاشته تا خوب تربیتش کنه وقتی چشمای خاطره را دیدم شرمم گرفت که با اخم سلامش کنم آروم در آغوش گرفتمش وبوسیدمش.رفتم به سمت دستشویی که خاله فرشته بلند گفت:
– سحر خانم سلام که نکردی طوری نیست اما کا رت دیرمیشه ها
آخ تازه یادم افتاد دکترسلامی الآن منتظر وایستاده .من که تاحالا دیر نرفته بودم پس نمی خام به خاطر خاله و داییم با اخلاق خشن او برخورد کنم زود صورتم را شستم و مانتو نارنجی ام را که با یقه و جیب صورمه ای زیباشده بود را با شلوارصورمه ای پررنگم را که با مقنعه ام ست شده بود پوشیدم وقتی این جور لباس می پوشیدم مامان جون گلنار قربون صدقه ام می رفت مخصوصا وقتی چادر مشکی ساده ام رو روش می پوشیدم تا کسی اندام مثل باربی ام رو برانداز نکنه (یکی منو بگیره) بعد کفشم را حول حولی پوشیدم و سلام و خداحافظی ام رو یکی کردم و از پله ها پایین رفتم که دیدم سهیل به زمین چشم دوخته بود و منتظر من بود تا منو برسونه. الهی قربون نجابتت برم داداشی .

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
776 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی