نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان عاشقی ممنوع + دانلود

دانلود رمان عاشقی ممنوع + دانلود

کش چادرم رو روی سرم مرتب کردم خب پیش به سوی درس و مخش! با قدم های آروم به سمت سالن دانشگاه به راه افتادم.
ای خدا بازم دیرم شد! ای خداا؟ آخه چرا من نمیتونم به موقع به دانشگام برسم؟ با قدم های تند از توی سالن رد شدم و پله هارو با عجله طی کردم. پوشه جزوه ام رو زیر چادرم پنهون کرده بودم و درحالی که حرکتشون رو زیر چادرم میفهمیدم از پله ها بالا میرفتم.
اخیش این پیچ آخری پله رو هم رد کردم که شخصی در کثر ثانیه از جفتم رد شد و بهم تنه زد که باعثشد تعادلم به هم بریزه و پام به چادرم گیر کنه و گرومپ! پخش زمین شدم!
ای وای خاک به سرت فرگل … دیدی آخر مردی و یه کوزه شکسته از زیر زمین پیدا نکردی؟ اشکال نداره ایشالا برم بهشت اونجا پیدا میکنم!
تو همین حال و هوا بودم که صدایی شنیدم:
اوه ببخشید خانوم من واقعا معذرت میخوام!
تازه فهمیدم که چه آبرو ریزی به بار آوردم! از جام بی حرف بلند شدم و چادرمو تکون دادم. نگاهم به جزوه هام افتاد و آه از نهادم بلند شد!
ای خدا … بد شانسی بیشتر از این؟ سرمو بالا آوردم و بادیدن شخصی که روبه روم بود حالت مشمئز بهم دست داد. آخه اینم جوونن ما داریم؟! نگاه کن تورخدا!
صداش بود که گفت:
من الان اینارو جمع میکنم …
اینو گفت و خم شد و جزوه هارو جمع کرد. وا فرگل تو چیکار تیپش داری؟
گفتم:
خودم جمع می- …
هنوز حرفم تموم نشده بود که جزوه به دست از جاش بلند شد و روبه روم ایستاد و گفت:
متاسفم بفرمایین …
اینو گفت و جزوه هارو به دستم داد و به سرعت دور شد. . واه این چی بود دیه؟ شونه ای بالا انداختم و تازه یادم افتاد که چه قدر دیرم شده.

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.