نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عشقت همه ی زندگیم شده

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عشقت همه ی زندگیم شده

دانلود رمان عشقت همه ی زندگیم شده

باهاله ای ازنورخورشید که افتاده بودروچشمام بیدارشدم،به دوروبرم
نگاه کردم یکم طول کشید تا موقعیتم رودرک کنم مثله فنر ازجام بلندشدم تند تند رفتم سراغ کمدم و فرم مدرسم رو پوشیدم..
وای خدا بایاد خانم ضیاء سرعتمو بیشتر کردمو بدو بدو رفتم توحیاط ؛عقب عقبی برگشتم شیر اب حیاط روباز کردم وصورتمو گرفتم زیرش وای خنک شدم ..آخیش
بدونه خداحافظی از مامان ازخونه زدم بیرون سرم پایین توکیفم بودش داشتم کتابامو چک میکردم که بوم خوردم به یه چیزی و دوقدم رفتم عقب سرمو بالا اوردم که چهارتا فحش خوشگل نثارش کنم که میخکوب شدم ……
داشتم آنالیزش میکردم که باپوزخندش به خودم اومدم رومو برگردوندم وای خدا من امروز سکته میکنم این یکیو نیگا …..
خدا یعنی پسره خوشگلم وجود داشت؟؟؟
خوشگل که نه واقن از خوشگلم اونورتر بودند هم جذاب هم خوشگل….
اوهو تازه یادم افتاد باید برم مدرسه خیر سرم بدونه نگاه کردن به اون دوتا سریع از کنارشون رد شدم که …
پسره_ببخشیدخانوم؟
من_بله؟؟
پسره_خودکارتونو نمیخواید؟
برگشتم طرفش دستمو دراز کردم خودکارمو ازش گرفتم وبه سرعته نور ازشون دور شدم …
وارده حیاط مدرسه شدم ..
وای هیشکی تو حیاط نبود یعنی بدبخت شدم…..
شروع کردم یواشکی راه رفتن توحیاط کیفمم بالاسرم گرفتم بادستام وسرمو خم کردم واروم اروم از گوشه های حیاط داشتم میرفتم که یکی کیفمو گرفت …
سکته کردم .فکرکردم یکی ازبچه هان برگشتم یه چیز بهش بگم که باخانوم ضیاء سینه به سینه شدم …یاعلی …
بسم الله یه قدم رفتم عقب ….
ضیاء-فکرنمیکنی دیراومدی؟
من_سلام خانوم خوب هستید؟منم خوبم
ضیاء_مگه من حالتو ازت پرسیدم که حالتو گفتی؟
من_خب خانوم نمیشه که گفتم عرضه ادب کنم .بالاخره من کوچیکه شما
ضیاء_خیلی خب زبون نریز دفعه اخرت باشه ها برو تو کلاست که ریاضی دارید ..
من_چشم خانوم چاکره شوما .بااجازه اینو گفتمو سریع از جلوچشمش ناپدید شدم .
{{_آفرین پانی خوب تونستی بپیچونیشا .!
_چه فایده گفتش دیگه تکرار نشه..!
_خب دیگه تکرارش نکن

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,324 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی