نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عشق و جدل برای کامپیوتر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عشق و جدل برای کامپیوتر

دانلود رمان عشق و جدل برای کامپیوتر

تازه داشتم توی تختم جا به جا می شدم که صدای نحس نیما، داداش گرام رو عرض می کنم، خواب نازنینم رو از سرم پروند.
– خاتون، خاتون، پاشو بیا تلفن!
بی توجه به حرفاش بالش رو گذاشتم روی سرم و همون طور که چشمام رو می بستم، داشتم فکر می کردم کجای خوابم بودم؟ آهان، آره داره یادم میاد …
– خاتون با توام ها! اومدی یا قطع کنم؟
اه، حالا اگه این نیما لال مونی گرفت! نمی ذاره آدم دو دقیقه کپش رو بذاره.
– خاتون!
– خاتون و کوفت، بگو خاتون مرده، خبرش بعدا زنگ بزنه دیگه!
دوباره می خواستم چشمام رو روی هم بذارم که جمله ی نیما باعث شد به جاش سیخ بشینم سر جام.
– رعنا جان می فرمایند بعدا زنگ بزنین. مردن به لطف خدا!
چی؟ رعنا؟ نه!
– نیما جان داداشی، قطع نکنی ها؛ اومدم.
نیما: باشه رعنا جان، تو هم سلام به خاله اینا برسون، فعلا خداحافظ عزیزم.
– با تو هستم نیما! می گم قطع نکن، اومدم دیگه!
رو تختیم رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم و با دو رفتم سمت پذیرایی، نیما رو هل دادم و پریدم روی تلفن.
– رعنا، رعناجونم. قطع نکردی که؟


… –
– رعنایی؟
… –
– رعنا جونم؟
– سلامت کو؟
همون طور که نفسم رو بیرون می دادم، ولو شدم روی صندلی کنار تلفن.
– آخی، پس قطع نکردی!
– سلامت کو؟
– چطوری تو دختر؟! سمیرا جونم خوبه؟ الهی که من فداش بشم.
– می گم سلامت کو؟
– کارای اومدنت به کجا رسیده؟ اومدنی شدی یا نه؟
– خاتون، می گم سلامت کو؟
– خب زهرمار سلامت کو! سر قبرت هی هیچی نمی گم، سه پیچ می شه!
– تو هنوز آدم نشدی؟ آخه دختر این چه طرز حرف زدنه!
– رعنا جان گیر نده؛ سر صبحی حال ندارم.
– سرصبحی؟ خاتون یه نگاه به ساعتت بندازی بد نیست ها! ساعت یک ظهره.
– باشه بابا حالا جواب منو بده. کی میای بالاخره؟
– والا هنوز که هیچی معلوم نیست، احتمالا اومدنم عقب بیفته. شاید تا شیش ماه دیگه و شایدم بیشتر.
– وای رعنا شیش ماه؟! خیلی زیاده، تا اون موقع من می میرم که! زودتر بیا، به خدا طبقه ی بالای خونه رو یک ماهه واست تر و تمیزش کردم. با همین دستای خودم برات رنگش کردم.
– نمی شه، وگرنه خودت می دونی که من از تو بیشتر عجله دارم. طعنه های مامان و بابا داره دیوونم می کنه؛ بعضی وقتا می گم کاش با مسعود و اعتیادش می ساختم، ولی طلاق نمی گرفتم. باور کن زخم آشنا بدتر از غریبه هاست!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
775 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی