نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان عشق و احساس من جدید

دانلود رمان عشق و احساس من نوولفا

دانلود رمان عشق و احساس من

دانلود رمان عشق و احساس من نوول فا

دانلود رمان عشق و احساس من نوولفا

لینک مورد نظر حذف شد

goldjar2 , اهل رمان , ایران رمان , تصاویر برای رمان عشق و احساس من , جستجوهای مربوط به رمان عشق و احساس من , دانلود رمان عشق و احساس من از fereshteh27 , دانلود رمان عشق و احساس من برای موبایل و کامپیوتر , دانلود کتاب رمان عشق و احساس من (جلد اول) » کتابخانه مجازی ماهان , دانلودرمان عشق واحساس من۱برای موبایل /کامپیوتر/اندروید , رمان عشق و احساس من , رمان عشق و احساس من به قلم فرشته ۲۷ , رمان عشق و احساس من فصل ۱۱ , رمان عشق و احساس من فصل ۱۳ , رمان عشق و احساس من فصل ۱۶ , رمان عشق و احساس من فصل ۱۷ , رمان عشق و احساس من فصل اخر ۱۹ , رمان عشق واحساس من(جلد۱) ورمان آبی به رنگ احساس من (جلد۲) , سایت رمان , عشق و احساس من , ویدئوها

 

با همون پوزخند مسخره ش گفت نه خوشم اومد.. علاوه بر خوشگلیت باهوش هم هستی.. می دونی که اگر ازم اطاعت نکنی سه سوت اخراجی؟… پس دیگه تکرار نشه خانمی..با خشم نگاش کردم و چیزی نگفتم.. قهقهه ی بلندی زد و رفت تو اتاقش.. اتاقی که درست کنار اتاق پدرش بود..وقتی که رفت با حرص خودمو پرت کردم رو صندلی و در حالیکه خود کار تو دستمو از زور خشم فشار می دادم زیر لب گفتم:مرض.. زهر مار رو آب بخندی .. .اداشو در اوردم (بگو بله شنیدم قربان.. قربانشو جا انداختی) هه. مرتیکه ی عقده ای…یه دفعه در اتاقش باز شد و اومد بیرون..از جام پریدم.. با تعجب نگاش کردم.با لبخند گفت:داری پشت سر من بد و بیراه میگی؟..اشکال نداره من ندید می گیرم.ولی تکرار نشه.البته.. دست به سینه نگام کرد و گفت : من در قباله تو ندید می گیرما..همیشه هم از این خبرا نیست.ولی خب به نظرم تو فرق می کنی..چشمک زد و گفت: به کارت برس خانمی..دوباره همون قهقهه ی مسخره ش بلند شد و رفت تو اتاقش..منم مات و مبهوت سیخ سرجام وایساده بودم و به این فکر می کردم که یارو کمبود داره؟.. کلا تعطيله.. من تازه امروز مشغول به کار شدم و اینو نمی شناسم اون وقت چقدر زود باهام صمیمی شده ..اصلا به چه حقی به من میگه خانمی؟ .. من اومدم اینجا کار کنم نه اینکه از طرف این اقا چنین حرفای مزخرفی رو بشنوم. باید یه جوری نشونش می دادم که من از اوناش نیستم..هه.. فکر کرده کیه؟.. یا در مورد من چطور فکر کرده؟.. نباید بذارم پا فراتر از حدش بذاره و روش بیشتر از این بهم باز بشه..واقعا خیلی پررو بود..# # # # # # #ا هفته می شد که توی این شرکت کار می کردم..داشتم لیست شرکتایی که باهاشون قرارداد داشتیم رو چک می کردم و قرار هامون رو باهاشون هماهنگ می کردم که صدای تلفن بلند شد..دکمه رو زدم..خانم منشی.. یه فنجون قهوه بیارید اتاق من..| Page 11سایت نگاه دانلودمحل دانلودانواع رمان

لینک مورد نظر حذف شد

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1014 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.