نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عشق و ترس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عشق و ترس

خلاصه:

دانلود رمان عشق و ترس داستان درمورددختری به اسم آسمانه که برای ادامه تحصیل به تهران میاد وبه دلیل یک فوضولی کوچولو بااتفاقات ترسناک و گاه هیجان انگیزی روبه رومیشه. شروع داستان باکل کله ولی کم کم ترسناک میشه من توی این رمان سعی داشتم عشق و ترس و باهم به تصویر بکشم.

اونم موندن وجایزندوست  و پاگذاشت به فرار و ازروی نرده هاسرخوردورفت پایین

 منم که نبایدازاین کرگدن کم بیارم ازروی نرده هاسرخورم که مصادف شد

باکله پاشدنم وبلندشدن خنده برادارن گلم

-:اخ بگم خداچیکارت کنه که کمرم ونصف کردی الهی درددوساعته نه.. دوساعت کمه

درد۲۴ساعته نه.. ۲۴ساعت زیاده …اصلایه دردی بگیری که دل من خنک شه.رمان عشق و ترس

ارشاازنرده هاسرخورد واومدپایین و خیلی قشنگ وشیک ازروی من که پایین پله هاپهن زمین بودم ردشد

 و روبه مامان گفت:مامان نگفته بودی خدمتکارجدیدگرفتی 

منو میگفت بیشعور.

تاخواستم بلندشم و برم یک گوشمالی حسابی بهش بدم، آخم رفت هوا.

مثل اینکه کمرمبارکم لطف کرده وگرفته.

ای بخشکی شانس.

دوباره سعی کردم بلندشم که صدای جیغم رفت هوا.

-آییییی مامان دانلود رمان عشق و ترس

مامان:چته تو؟چرااینقدرجیغ جیغ میکنی رمان عشق و ترس

-مامان شمام جای من بودین جیغ جیغ میکردین.

مامان:بازچه مرگت زده

-دست شمادردنکنه

مامان:خواهش.

-ایهالناس کسی توی این خونه نیست به دادمنه بدبخت بی کس برسه.

مامان:اه یکیتون پاشه بره بیارش سرمیز

میدونم میدونم اصلاعشق ومحبته که همینجوری میپاچه به درودیوار

بالاخره ارشاوین بلندشدواومد ومن بی سرپرست وبردسر میزصبحونه  همینکه

روی صندلی نشستم کمرم صاف شدودردش خوب شدمثل اینکه این کمربی صاحابم

میخواسته فقط منوجلوی این چهارتاضایع کنه 

 رمان عشق و ترس

ای تف به روزگارکه حتی کمرخودادمم به ادم وفانمیکنه هیییی روزگار

بعددوسه دقیقه هم عشقم یاهمون ددی جونم اومد وروی صندلی همیشگیش

که درراس میزناهارخوری ۲۴نفرمون هست نشست رمان عشق و ترس

 نمیدونم چرابهش میگن میزناهارخوری ماکه صبحونه و ناهار شاممون

وپشت همین میزه به اصطلاح ناهارخوری میخوریم

 اصلامعلوم نیست کدوم اسکولی این اسم وواسش انتخاب کرده الله واعلم 

بابا:به به خانم جانم چه کرده چه میزی چیده.

منم که دیدم واقعاداره درحق صدیق خانم خدمتکارمون ظلم میشه

گفتم:باباصبحونه کارصدیقه خانمه نه مامان

مامان:فوضولیش به تونیومده …صبحونت وبخور.

مشغول خوردن صبحانه بودکه

 باباگفت:اسمان باباچی بودصبح خونه روگذاشته بودی روی سرت.

تااومدم دهن بازکنم میخ تویله پریدوسط. رمان عشق و ترس

ارشا:بابااینکه چیزعجیبی نیست اگه روزی اسمان کله

سحری قوقولی قوقونکنه اون‌موقع جای تعجب داره

_ازخداتونم باشه صبح باصدای من ازخواب بیداربشین درضمن

خروس خودتی کرگدن نر من بلبلم که صبح چهچه میزنم.

ارشام:اگه مانخوایم کله سحری صدای نکره ی شماروبشنویم بایدکی روببینیم؟

_برادرخلم این دیگه مشکل خودته البته دادم واستون یه صندوق

انتقادات پیشنهادات جای دستشویی بزنن.رمان عشق و ترس

ارشاسبدنون که خالی شده بودو به طرفم پرتاپ کرد که جاخالی دادم.

_اه چته روانی

ارشا:بیشعورمثلاداریم غذامیخوریم ها 

_ایییش پسرم اینقدرحساس!!!

بابا: بسه دیگه،بازصبح شد،جفتک پرونی های شماشروع شد خوب شدمن یه سوال پرسیدم

_اه بابایی تقصیرمنکه نیست خودتونم دیدین خودشون اول شروع کردن

بابا:چه فرقی میکنه چه توچه این چهارتا خرس گنده 

ارشاوین:اه بابا

بابا:بسه دیگه 

دوباره مشغول چریدن شدم که یهویادم اومد به مامان بابانگفتم 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
700 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 1348
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی