نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان غریبه ای آشنا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان غریبه ای آشنا

دانلود رمان غریبه ای آشنا

با شنیدن صدا سرمو بلند کردم به دور و برم نگاه کردم وسط خیابون بودم و راننده ماشین چپ چپ نگام میکرد یه ببخشیدیگفتم و سریع حرکت کردم خسته بودم این چند روز به هر آشنایی که میشناختم زنگ زده بودم ولی دریغ از یک کمک اره وقتی بابا بود کارتون پیشش گیر بود خوب دور و برش می چرخیدین . الان زنگ که میزنی یاجواب نمیدن یا اگه جواب میدن میگن اشتباه گرفتی ؟
به بعضیا که زنگ زدم هم رک بهم میگن مامانت که سطان داره انتظار نداری که زنده بمونه ؟ دیر یا زود میره پس خرج میکنی واسه چی ؟
اقد زورم میاد اینجور جواب میدن پول نمیدی بگو نمیدم چرا این جور میگی ؟
یعنی اگه خانواده خودشون هم بود این جور فکری میکردن االله و اعلم …..
وارد ساختمون بزرگی شدم . از ادرسی که رو روزنامه نوشته بود طبقه ۵ بود .سوار آسانسور شدم و دکمه ۵ رو فشار دادم . از اسانسور اومدم بیرون .روبروم یه در بود .خدا رو شکر همینه شرکت واردات و صادرات فرش خدایا این یکی رو خودت بخیر کن وارد شرکت شدم چشمم خورد به خانمی که پشت میز نشسته بود رفتم جلو سلام کردم
_ سلام خانم . میتونم کمکتون کنم ؟
_ ببخشید من واسه آگهیتون مزاحم شدم
_ بله . چند لحظه منتظر باشید تا خبرتون کنم
و با دست اشاره به صندلی ها کرد . روی یکی از صندلی ها نشستم و تکیمو دادم به صندلی چشمامو بستم . گیریم که اینجا منو قبول کردن ؟ یعنی تا فردا حقوق میدادن؟ چه جوری هزینه شیمی درمانی مامانو جور کنم ؟ دو دفعه نوبتشو انداختم عقب
.الان دیگه نمیشه روز به روز حالش بدتر میشه
_ خانم بفرمایید

چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.50
[ 2 رای ]
3,207 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی