نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان فاصله عشق و دوست داشتن

خلاصه:

دانلود رمان فاصله عشق و دوست داشتن سبک این رمان اجتماعی و عاشقانه می باشد که مطالعه این رمان زیبا خالی  از لطف نیست  زندگی هر آدمی از اغازی ترین لحظه، شیرین یا تلخ نبوده است!نمی گویم سرنوشت اما، شاید این تصمیم های ما است، که دوران پادشاهیمان را، خوب یا بد تمام می کند!

می دانی؟! به تازگی تصمیمی تازه و ویران کننده ای گرفته ام!

عشق…

نمی دانم زین پس، چگونه زندگی را ادامه می دهم اما…

این تصمیمی است که دلم را برده است! عواقبی دارد می دانم اما…مرا از آن باز ندار!

راهم طولانی و دلم نا آرام است…می دانم ولی، من این راه را تا آخر می روم!

دست و پنجه نرم می کنم با بی تابی های شبانه ام.

شاید عشق شاید هم دوست داشتن.

نمی دانم،شاید بین این دو فاصله زیادی وجود داشته باشد.

اما هر چه باشد مقدس است.

من دوست داشتنت را با هیچ چیزمبادله نمی کنم،حتی اگر ندانی با هر بار دیدنت،

قلبم شتابان خودش را به سینه ام می کوبد.

دوستت دارم هایت را، باور نمی کنم؛ تقصیر تو نیست!

چوبان های دروغگوبسیار دور وبرم پرسه میزنند.

دوست داشتنت را ثابت کن!

ان وقت است دنیا را هر چند کوچک،برایت گلستان می کنم!

از پنجره نگاهی به بیرون می اندازم.

نگاهم را به قطره های باران که سعی دارند با لج بازی خودشان را از شیشه ی پنجره عبور بدهند می دوزم!

همه را از نظر می گذرانم.

نگاهم به مردی می افتد که سعی دارد با بی رحمی، بااستفاده از چترقطره های باران را از خود دور کند.

نگاهم را بر می گردانم و به اتاق ساده ی بیست متری می دوزم.

رمان فاصله عشق و دوست داشتن

اتاق ساده ای که از تخت، میز و کمدم تشکیل شده است.

به میز نگاه کردم، مثل همیشه کتاب هایم نامنظم روی هم تلنبار شده.

در کودکی فکر می کردم تنها بودن یعنی، کسی جز خودت در خانه نباشد.

من تنها نبودم، شاید هم بودم، نمی دانم!

گیر کرده ام میان این بودن ها و نبودن ها!

من بی تو تنها ترین عاشق روی زمینم!

اما هیچ گاه کسانی را که در نبودنت سعی داشتند، تنها نباشم را فراموش نمی کنم!

من نباید فراموش کنم در تنهاییم چه کسانی، همراهم بودند،

وقت هایی که هیچکس را نداشتم،جز یک مشت خاطره تلخ که از تو باقی مانده بود!

شاید ببخشمت اما هیچ وقت جایگاه قبل را در زندگیم به تو نمی دهم!

با حس سوزشی در دستم نگاهم را از اتاق می گیرم.

انگار نه انگار تا الان دستم را دور لیوان چای تازه دم داغ، قلّاب کرده بودم

و فکر می کردم. کریستال داغ را در دست می گیرم و به دهانم نزدیک می کنم.

بخار داغی که به صورتم برخورد می کرد،باعث می شد حسی گرم در وجودم، ریشه بزند!

اهی می کشم.

خاطراتی درذهنم بالا و پایین می شوند!

گویی امده اند برای عذاب دادنم!

وقتی حالم خوب نیست، خاطرات زودتر از همه به عیادتم می ایند.

نمی دانم با خاطرات بد اشک بریزم یا با لذت بخش هایش لبخند بر صورتم بنشیند…

افکار هجوم اورذهنم، باز هم مرا در خود غرق می کند…

-آرام بیا بریم دیگه.

صدای سمیه است.

با کلافگی می گویم:

-خوب تو برو دیگه،علاقه ای به رفتن به کوه ندارم!

-بدون تو مزه نمیده،این یه بارفقط لطفا!!

باشه ای ارام می گویم و از روی نیکمت داخل حیاط دانشگاه بلند می شوم.

  • نام رمان:فاصله عشق و دوست داشتن

    اشتراک در شبکه اجتماعی

    بیوگرافی نویسنده Saba

    مشاهده تمامی 193 پست

    ارسال دیدگاه جدید


    به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.