نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور

‍ ساحل دختری از طبقه‌ی پایین جامعه هست که در یکی از روستاهای شمال کشور زندگی می‌کنه و به‌ واسطه‌ی

یکی از آشنایان پاش به ویلای بزرگ و خانوادگی سردار بازمی‌شه و با اتفاق هایی که بین اون و سامین می‌افته، ساحل از خانواده دور می‌شه و به تهران می‌ره.

قسمتی از رمان

این رمان فروشی میباشد

پرشی به داستان

‍ ‍ تاریکی اتاق ضربان قلبش را بالا برد و زبانش بند آمد.
_ چی شد؟!
تا دو دیقه پیش داشتی چهچهه می زدی!
لحن پر استهزاش موجب شد که پتو را در مشت بفشارد و هوشیارانه نگاهش کند.
_ اصلأ تو با چه مناسبتی این جایی؟!
چهره اش را به خوبی نمی دید اما برقی که در چشم هایش درخشید، موجب شد تا زبان گاز بگیرد که بیش از این دراز نشود!
_ یعنی الان می خوای روش اسم بذاریم؟!
دستش لرزید و شوکه نگاهش کرد که بدون فوت وقت چند گام کوتاه برداشت و مقابلش روی زانوهایش نشست.
_ اگه تا این حد تمایل داری… باشه، من حرفی ندارم!
عطر تندش نفس ساحل را به تنگ آورد و ماهیچه های بدنش را منقبض کرد.
در این ساعت شب از او چه می خواست؟!
_ خواهش می کنم برو. الان…
انگشتش به سرعت روی لب دختر نشست و صدای بمش در گوش او طنین انداز شد.
_ خودت دنبال نسبت می گردی پس ساکت باش.
قلبش لحظه ای از تپیدن دست کشید و آتشی سوزان در وجودش شعله ور شد.
این مرد زیادی اهل عمل بود!

دانلود نسخهPDF

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.60
[ 5 رای ]
3,944 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی