نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان فرار از جهنم (موبایل و PDF)

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

14529707083

نوشته مژگان.س کاربر نودهشتیا

خلاصه رمان
یکبار برای همیشه باید از این توفیق اجباری فرار میکرد…شاید اگر تنها نبود اگر آواره غربت نبود اگر پشتش به حمایتهای نیما گرم نبود هیچ وقت زندگی تو اون جهنم تلخو تحمل نمیکرد.
آوینا تنها که شد مجبور شد
در به در دنبال یه راه فرار گشت اما جز یه فرصت طلایی تو زندگیش رقم نخورد.
اون فرصت بله گفتن به مرد زخم خورده و عاشقی بود که بعد از سالها دوری به جهنمی برگشت که آوینا منتظر فرار از اون بود.
بله گفتن به سامانِ سرد و تلخ راه فرار نبود که هیچ بلکه کلید تلخیای زیادی رو زد…پایان خوش

قسمتی از داستان
نگاهش کردم… مهربون بود بی مرز.
بی شک مهربونیاشو از آفرین جون وام گرفته بود اونم مثل نوه بینظیرش صبور بود و خواستنی…
سرمو روی شونه هاش گذاشتم تا دل گرم بشم از هجوم حمایتهای بی دریغش.
شاید اگر این موجود خارق العاده کنارم نبود یک روزم هوای نفس گیر قصرو تحمل نمیکردم.
-دلم از الان برای آفرین جون تنگ شد.
-شش ماه بسش نبود آویزون پیر زن شدی حالا چی بگم خلبان دور بزنه؟
تک خنده ام میون صدای مهمان دار گم شد… پارازیت که نمینداخت یه کمی حال و هوام با مزه پرونیای نیما عوض
میشد
مسافرین محترم لطفا کمربندهای خود را بسته و صندلی خود را به حالت عمودی برگردانید.
-حیف شد رسیدیم.
نشنیده گرفت حرفمو تو صندلیش کاملا چرخید و قبل از حرکت من دست برد و کمربند با کمی چاشنی اخم و لودگی
بست.
-همینه دیگه تا یکی بالا سرت باشه دم به ثانیه کارای شخصیتو انجام بده جمع که نمیکنی خودتو … بذار پام برسه خونه
پشت گوشتم دیدی منم دیدی.
تو دلم کنار مهربونیاش پره امینت بود وهمین وابستگیه عمیق نمیذاشت به یه روز نبودش فکر کنه.همینکه از حس
متقابل خبر داشتم دلم قرص میشد همیشه هست.
-باتوام … معلوم هس تو کدوم هپروتی؟ کمک نفستو بردار الان که هواپیما ارتفاعشو کم کنه به هپ هپ میخوری.

 

 

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,734 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی