نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

انلود رمان فراموشت خواهم کرد

خلاصه:

دانلود رمان فراموشت خواهم کرد همه بداخلاقی های منصور به خاطر اونه اسمش کتایونه ، کتایون آریا مهر ، منصور خیلی دوسش داشت هر کاری هم که تونست کرد تا باهاش ازدواج کنه اونا بی نهایت به هم علاقه داشتند در عوض خان حاضر بود همه زندگیشو بده تا منصور رو منصرف کنه تا اونجایی که امکان تاسیس درمانگاه رو براش فراهم کرد

اما باز هم نتونست خللی تو تصمیم منصور ایجاد کنه و اون همچنان برای ازدواج با کتی پافشاری کرد

هرچند که به جایی نرسید و آخرش هم به ناچار از هم جداشدند

حالا اینکه قسمت بود یا به قول منصور بزرگترها باعث شدند بماند

اما این جریان به کل اونو از ما گرفت بعد از جداییشون منصور کاملا تغییر کرد

به خاطر احترامی که برای خونواده قائل بود نتونست کاری کنه اما راهش رو از ما جدا کرد .

-آخه چرا چرا خان تا این حد رو جدایی اون دو تا پافشاری کرد ؟

-به خاطر خونواده کتی ، مادر کتی قبل ازدواج با پدرش یکی از خواننده های معروف و پر طرفدار تهران بود

اما بعد از ازدواج با آقای آریامهر کارش رو رها کرد با این حال این موضوع از نظر خان غیر قابل گذشت بود

و حتی اعتبار خانواده آریامهر هم نمیتونست روی این مسئله سرپوش بزاره

آخه خان به اصل و نسب خیلی اهمیت میده

. . . به هر حال بعد از اون منصور حصاری به دور خودش کشید

و اجازه نداد هیچکس به خلوتش راه پیدا کنه

رمان فراموشت خواهم کرد

. . . فعلا که دنبال تاسیس یک بیمارستان بزرگ و مجهز تو قلب تهرانه هومن و پیمان هم اعلام همکاری کردند .

من میگم منصور با اینکارها میخواد از یاد کتی غافل بشه .

اما سالی میگه اون همه این کارها رو به خاطر کتی میکنه

با این فکر که یه بار با دست پر به سراغش بره .

جریان عشق ناکامی منصور و کتی چنان منو تحت تاثیر قرار داده بود

که ان شب ناخوداگاه منصور را بخشیدم

و حتی برایش دل سوزاندم باورم نمیشد فتح ا… خان چنین مردی بوده باشد

پس رفتار بد منصور با من بی دلیل نبود فعلا من تنها راه برای انتقام جویی او بودم

هرچند دیگر از او دلخور نبودم

ولی از تصوری که او از من داشت احساس بدی پیدا کرده بودم .

ناپدید شدن همایون همه را آشفته کرده بود چند روز اول کسی جریان را جدی نمی گرفت

خانم فرنگیس می گفت قبل از آن هم پیش آمده بود چند روزی از او بی خبر بماند ،

اما خب او از فعالیت های پسرش چیزی نمی دانست ؛

آنچه که بچه ها می دانستند و همین باعث وحشتشان می شد .

به خصوص سالی که از شدت نگرانی در بستر بیماری افتاده بود حتی منصور هم آن روزها آشفته بود

و بر خلاف همیشه از ورای چهره ی عبوسش متوجه نگرانی اش می شدی .

عجیب این که همزمان با نا پدید شدن او از احمدرضا – چسر آقای جوادی – هم خبری نبود .

ناراحتی و آشفتگی مادر او بالاخره تاثیرش را روی فرنگیس خانم هم گذاشت .

خانوم سعی در آرام کردن او داشت و البته پنهان کردن موضوع از خان .

بالاخره مرجان او را تا حدی در جریان گذاشته بود . اما هومن به ما اطمینان می داد

همایون گرفتار ساواک نشده . می گفت اگر این طور بود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.