نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان اگر فردا بیاید با فرمت پی دی اف

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان اگر فردا بیاید با فرمت پی دی اف

دانلود رمان اگر فردا بیاید با فرمت پی دی اف

دوریس ویتنی،لباس هایش را،آهسته و ارام،مانند حرکتی در رویا،از تن بیرون آورد و سپس ربدوشامبری به رنگ قرمز از میان لباس ها انتخاب کرد که بپوشد،تا با رنگ خون هماهنگ باشد.او نگاهی به اطراف اتاق خواب خود انداخت تا برای اخرین بار اطمینان حاصل کند که این اتاق دلپذیر،پس از گذشت سی سال،همچنانم رتب باشد.انگاه به ارامی،کشوی کمد کنار تختخواب را باز کرد و تپانچه را بیرون آورد.اسلحه،براق و سیاه و به طرز وحشتناکی سرد بود.او آن را کنار تلفن گذاشت و شماره دخترش را در فیلادلفیا گرفت.بازتاب زنگ تلفن از آن سوی خط شنیده شد و سپس صدای نرمی گفت: الو؟
تریسی،من فقط می خواستم صدایت را بشنوم عزیزم.
چه مژده ی قشنگی،مادر.
امیدوارم بیدارت نکرده باشم؟
نه،داشتم مطالعه می کردم و آماده می شدم که بخوابم.من و چارلز می خواستیم بیرون برویم،ولی هوا خیلی بد است.اینجا برف سنگینی می بارد،آن جا چطور؟
دوریس فکر کرد:آه خدای من!ما داریم در مورد وضع هوا صحبت می کنیم،در حالی که خیلی حرف ها برای گفتن داریم. مادر،شما انجا هستید؟
دوریس ویتنی از پنجره به بیرون نگاه کرد.باران می بارید.چه ملودرام جالبی،درست مثل فیلم های الفرد هیچکاک! تریسی سوال کرد:
چه صدایی بود؟
رعد و برق،افکارش به طرز عمیقی در هم بود.نیو اورلئان هم هوای طوفانی داشت،ولی دوریس این را نمی دانست.باران یکریز می بارید.گوینده اخبار هواشناسی رادیو اعلام کرده بود:

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,362 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی