نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان ماه پیشونی

نویسنده: هستی اسکای

ژانر: عاشقانه اجتماعی

خلاصه

ایران ابطحی در گذشته قربانی تجاوز بوده. حالا ایران با تلاش خودش تونسته

به موقعیت اجتماعی بالایی دست پیدا کنه. به سختی گذشته تلخش و فراموش

 

کنه. با ورود جاوید نواب به زندگیش دوباره جرات تکیه کردن به مردی و پیدا می کنه.
جاوید نواب که مردی با اخلاق خاص خودش از گذشته تلخ ایران چیزی نمیدونه ولی

اتفاق های باعث میشه گذشته ایران مخفی باقی نمونه.

قسمتی از این رمان عاشقانه :

ناتوان به دیوار تکیه زدم سرم و بین زانوهام و دستام زندانی کرده ام. صدای نفس زدنش تنها

چیزی بود که سکوت بینمون رو می شکست.
هنوز که هنوزه صدای عربده های مردم تو گوشم پژواک می شد. بین خورده شیشه های که

روی زمین ریخته بود قدم های هیستریک برمی داشت. زیر لب با خودش کلامت نامفهومی

زمزمه می کرد. روبه روم ایستاد سرم و بلند کردم نگاهم روی قامت بلند بالاش لغزید. نگاه

دلخور و غمگینش و تاب نیوردم. با شرم چشم دزدیدم. چشم دوختم به سیبک گلوش که

ثانیه به ثانیه بالا پایین می شد. مردم بغض داشت . دلم به خاطر بغض مردانش که از سر غیرتش بود داشت می پوکید.
مرد: چرا نمیگی اشتباه شده؟ چرا نمیگی اشتباه میکنم؟ حرف بزن بگو گلی بگو تا خودم

رمان های عاشقانه جدید

برم بزنم تو دهن همه اشون ، بگو دروغ تا خودم تیکه تیکه کنم کسی رو که پشت ناموس من حرف مفت زده.
جوابم تموم سوال هاش شد شکسته شدن بغضم و صدای بلند هق هق هام هرچی می گذشت امید  واهیش کمرنگ و گمرنگ تر می شد.
مرد: محض رضای خدا یه چیزی بگو گلی ، دارم تو برزخ دست و پا میزنم بگو خلاصم کن اخه بی مروت.
مهر سکوتی که به لب هام زده بودم باز نمی شد. برق امید چشم هاش کم سو کم سو تر شد

انقدر که رنگ نگاهش کدر شد. ازم فاصله گرفت. قدم هاش دیگه محکم و استوارنبود . پاهاش

روی زمین کشیده می شد. لعنت به من، با مردم چیکار کرده بودم؟!
دستش روی دستگیره در خشک شد. به در تکیه زد. صداش می لرزید. کاش ساکت می شد .

کاش اینجوری با التماس صدام نمی زد. کاش من می مردم ، کاش!!!!
مرد:  گلی ؟! آخ گلی قلبم داره میترکه ، آخ گلی .
به تن بی جونم تکون دادم و ایستادم. گوشه لبم ذوق ذوق می کرد. سمت چپ صورتم به

خاطره سیلی که نثارم کرده بود بی حس شده بود.
– من ، من …
هق هق هام واشکام امان حرف زدن بهم نمی دادن.
مرد : تو چی؟ تو چی گلی؟
انگشتانم و در هم قفل کردم و سعی داشتم زبون فلج شده ام و به کار بندازم.
– من نمی خواستم این جوری بشه . قسم می خورم نمی خواستم.
مرد: خراب کردی گلی ! زندگیمون و با دستای خودت خراب کردی.

لینک دانلود بزودی

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1014 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.