نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان قرار نبود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero
دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

 

دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

نویسنده :هما پور اصفهانی

قسمتی از این رمان زیبا:

. با نگاه دنبال آرتان گشتم سر ميز يه خونواده چهار نفري نشسته بود. يه خانوم و آقا بودن با دوتا

دختر … يکي از دخترها سن زيادي نداشت ولي اون يکي تقريبا بيست و سه چهار ساله مي زد در حد

مرگ هم خوشگل و لوند بود … دختره خيلي پکر بود و آرتان داشت باهاش آروم آروم حرف مي زد. حتي

دست دختره توي دستاي آرتان بود … خون به صورتم دويد … پسره … خدايا منو بکش از دست اين

راحت بشم … چرا برام مهم بود؟! خدايا منو نسبت به آرتان مثل سنگ کن بذار همه کاراش برام بي

اهميت باشه … چرا الان بايد از ديدنش کنار يه نفر ديگه احساس ضعف کنم؟ چرا بايد ناراحت بشم؟

خدايا چرا دارم حسودي مي کنم؟ از زور عصبانيت نفس نفس مي زدم. آرتان يه لحظه نگاهش توي نگام

گره خورد و نمي دونم چي توي نگام ديد که پوزخندي زد و اون يکي دست دختره رو هم گرفت. سريع از

جام بلند شدم و رفتم سمت ميز نيما … من نبايد کم مي آوردم. نيما با ديدن من جا خورد و گفت:

– اينجا اومدي واسه چي ترسا؟!

نشستم کنارش و با مهربوني گفتم:

– اومدم حال تو رو بپرسم نيمايي …

– برو ترسا … برو يه وقت آرتان خوشش نمي ياد اذيتت مي کنه ها

– نگران نباش اون خودشم تو عشق و حالش غرقه …

 

فرمت : zip / حجم: ۱٫۰۵ mb – دانلود رمان قرار نبود برای جاوا
دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

فرمت : zip / حجم: ۱٫۱۹ mb – دانلود رمان قرار نبود برای اندروید
دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

فرمت : zip / حجم: ۳٫۳۷ mb – دانلود رمان قرار نبود برای pdf
دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

فرمت : zip / حجم: ۴۵۴ kb – دانلود رمان قرار نبود برای آیفون و تبلت epub
دانلود رمان قرار نبود (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)
چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.00
[ 2 رای ]
1,092 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی