نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان قصه دلدادگی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان قصه دلدادگی

 

 

مقدمه:

پشیمونم از این‌که روزگاری همه هوش و حواس من تو بودی.

از این‌که در نگاهت ندیدم که اینه رفتنت. به زودی پشیمونم. از این‌که بـ ـوسه‌هات رو گذاشتم.

پای احساس قشنگت از این‌که عاشقونه دل سپردم. به اون قلب همیشه سنگت پشیمونم.

از این‌که گریه کردم. تو رو با دیگری وقتی که دیدم. از این‌که فکر می‌کردم.

توی دنیا تنها خوشی، تنها امیدم پشیمونم. از این‌که تویی تنها پناه قلب خسته‌ام

از این‌که دیدمت با یک غریبه نگفتم چیزی و چشمام رو بستم.

پشیمونم از این‌که ساده بودم. و نخواستم از چشم تو بیفتم. از این‌که اشک می‌چکید.

از دو چشمم بهت وقتی خداحافظ می‌گفتم.

قسمتی از رمان:

ساکم رو توی دستم گرفتم. و به سنگینیش توجه‌ای نکردم.

از ترمینال تا این‌جا با فکرای جور واجوری که توی سرم بود دست و پنجه نرم کردم.آخه چرا من؟

مگه نمی‌شد. من رو هم با خودشون ببرن؟!می‌دونم توق زندگی خواهرم اضافی بودم.

اون بیچاره چه گناهی کرده بود. که باید منِ بی‌پناه رو توی خونه‌اش نگه می‌داشت؟خودش هم ناراحت بود.

که من نمی‌تونم باهاشون برم.آقا صدرا، شوهرخواهرم هرکاری کرد؛ اما از شرکت‌شون قبول نکردن.

که منم همراه‌شون به ایتالیا برم؛بنابراین بیچاره خواهرم با کلی شرمندگی و ناراحتی به من گفت.

که باید بیام شیراز پیش خاله‌ی مامانِ صدرا که اصلا هم تا حالا ندیده بودمش.

هر چی به تارا اصرار کردم تا وقتی که برمی‌گردن بذاره بمونم. خونه‌شون؛ قبول نکرد و گفت:

-نمی‌خوام با کلی دلشوره و نگرانی راهی دیارغربت بشم.

آقاصدرا هم باحرفش موافقت کرد و گفت:

-با این‌جا موندنت ما بیشترنگرانت می‌شیم. و شرمنده از این‌که نتونستیم باخودمون ببریمت.

برو پیش خالِه مامانم، زن خیلی خوبیه!

می‌دونم اگه پیش اون باشی اصلا دلتنگ ماها نمیشی.

اون‌قدر باهات گرم می‌گیره و شوخی می‌کنه که اصلا لحظه‌ای هم یاد ما نمیفتی.

درسته الان پیش خودت میگی پیرزن و رو چه به شوخی؟!

اما باید ببینیش تا حرف من رو تایید کنی!

 

مشخصات رمان

  • نام رمان: قصه‌ دلدادگی
  • نام نویسنده: پریسا اسدی
  • ویراستاران: DENIRA
  • ژانر: عاشقانه،طنز، پلیسی
  • تعداد صفحه: ۲۹۱
  •  
 
 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,129 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی