نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان لبخند ابلیس | به قلم فرزانه شفیع پور

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان لبخند ابلیس | به قلم فرزانه شفیع پور

دانلود رمان لبخند ابلیس | به قلم فرزانه شفیع پور

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه

ریحانه، دختر سر زنده و شادی ست که با عشقی آتشین و دیرینه به عقد پسرخاله اش حافظ در می آید.
همه چیز خوب پیش می رود تا این که حادثه ای غیر قابل باور و تلخ مسیر زندگی آن ها را

از هم جدا می کند و هر کدام در سراشیبی تند نفرت از آن یکی پیشی می گیرد.
حافظ با بی رحمی ریحانه را از آغوش زندگی اش بیرون می کند و با سپیده نامزد می شود

و بعد از کسب موفقیت در زمینه ی شغلی اش در خارج از کشور به وطن باز می گردد و شروع به آزار رساندن ریحانه می کند.

 مقدمه

گاهی فراز و فرودهای زندگی، به حدی غیرمنطقی می‌شود که تو ناچار به سکوت می‌شوی!
آن زمان است که ناعدالتی‌ها از هر سویی روان می‌شوند و بی‌رحمانه

بر تن روح خسته‌ات می‌کوبند و در این میان مردی که بیش از چشم‌هایت

به او اطمینان داشتی با پشت کردن به دنیای پوچالی که با او ساخته بودی،

خطی سیاه بر تمام باورهایت می‌زند.

قسمتی از متن رمان :

تنم شروع به لرزیدن کرد.
خنده‌ی عصبی در میان اشک‌هایم کردم و ‌‌چه خوب که بارش بی‌امان باران ضعفم را پوشش می‌داد.

_ داری دروغ می‌گی. می‌خوای بهونه بیاری برای نامردی که در حقم کردی.

بادی سخت وزید و لرزم را بیشتر کرد. با چشم‌هایی که دیگر سردی

چندماه پیش را نداشتند؛ اجزای صورتم را رصد کرد و تیر خلاص را زد.

_ تازه یادگرفتم که مرد باشم. ببخش به‌خاطر سال‌های از دست رفته‌ای که نمی‌شه جبرانش کرد.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.33
[ 6 رای ]
3,861 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی