نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان لو رفته جلد اول

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان لو رفته جلد اول

رزالیندا ماریا کارتر…کسی که دیگران رزی صدایش می‌زنند و الان در یک اتاق

دوازده متری بازجویی رو به روی افسری نشسته است که می خواهد با بازگو شدن

دوباره ماجرای زندگی رزی پرده از راز زندگی وی بر دارد.
برویم به زمانی که رزی ۲۶ سالش است و سه سالی می‌شود که در یکی از زندان‌های کانادا زندانی شده…
اما…
چرا رزی زندانیست؟
دنبال یک عاشقانه دو طرفه نباشید!
 

 

قسمتی از داستان

صدای وحشتناک برخورد کف کفشش به زمین در سرم پیچید…یک پنکه ی سقفی،

دو تا صندلی، یک میز، یک پارچ و لیوان،آینه۱در۱ رو به رویم،نور اذیت کننده ی چراغ

نصب شده روی دیوار،در بسته، صدای تلق تلق پوتین های سفت و تنگ افسرِ

استرس‌زا و پر تحرک توی اتاق،دست های زخمی‌ام ‌که به وسیله ی میله های

سفت و آهنی قفل شده بودند،چسب نقره ای

رنگ چسبیده شده به دهان ام… و حبس شدن من در یک اتاق دوازده متری…
برای حرکت تقلایی نمی‌کردم. افکار متراکم توی ذهنم مرتب نمی‌شدند. صدای

کوبیده شدن پوتین‌هایش روی زمین نمی‌گذاشت درست فکر کنم. راه نفسم

تنگ شده بود. سعی کردم با دست های دست‌بند زده شده ام چسب روی

دهانم را باز کنم…افسر برگشت و نگاهم کرد. انگار تلاشم برای جدا کردنش

از صورتم بی فایده بود.کمی‌ نزدیک تر آمد و با قدم های مضطربش زمین را سرد کرد.

دست های عرق کرده اش را چسباند به چانه ام و با فشار و بی رحمانه چسب را

از روی دهانم کند. سوخت…خیلی سوخت ؛ اما نباید به روی خودم می‌آوردم…

تقصیر من نبود،محکم بار آمده بودم.
سرم را پایین انداختم و دست های بسته شده‌ام را روی صورتم کشیدم…

نگاهی به آینه رو به رویم انداختم. قرمز شده بودم. با تنفر قدم‌های افسر را

دنبال کردم…اعصابم را خرد کرده بود.

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
785 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی