نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان لیلی ترینم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان لیلی ترینم

خلاصه:

دانلود رمان لیلی ترینم رمان لیلی ترینم یک رمان عاشقانه و اجتماعی بسیار زیبا که اگر قصد مطالعه یک رمانعاشقانه و اجتماعی را دارید این رمان را از دست ندهید دختری که ۷ سال درگیر یک عشق بوده نسرین یهو بلند گفت:یلدا اون عماد نیست؟به سرعت از جام بلند شدم و برگشتم سمتی که اشاره کرد.

که صدای شلیک خنده ی هر سه هوا رفت و من فهمیدم سر به سرم گذاشتن.

د آخه یلدای خر عماد الان سربازیه چه جوری یهو میاد اینجا! با حرص برگشتم

و چشم غره ای به نسرین رفتم که ریز خندید و گفت:

-حقته.

-بی شعور، من همینجور دلتنگشم اونوقت تو این جوری می گی، نمی گی از ذوق پس میوفتم.

فریال با خنده دستم رو کشوند و نشوندم روی صندلی.

-بشین تعریف کن یلدا، زود،زود.

لبخندی روی لبم نشست، سرم رو به معنی باشه تکون دادم و نشستم.

-خب از کجا شروع کنم؟

هر سه هیجان زدن خودشون رو جلو کشیدن و با هم گفتن:

-از اول.

نسرین با تاکید اضافه کرد:

-از اول، اول.

با هیجان دستم رو زیر چوونم گذاشتم و با لذت به نقطه ی از رو به روم زل زدم

و به اقیانوسی از زمان گذشته پرت شدم. درست ۶سال قبل.

-الو دلارام کجایی؟……..من رسیدم مدرسه، تو کجایی؟

همزمان سر ایستگاه ایستادم و گفتم:

-منتظر اتوبو.سم.

دانلود رمان لیلی ترینم

-باشه پس سریع بیا.

-اوکی فعلا.

گوشی رو قطع کردم و به اطراف نگاه کردم، یاد حرف یسنا افتادم.

-یلدا پسری سر ایستگاه هست باید ببینیش اول از هر چیزی قدش رو می بینی

بعد خودش رو، لامصب دو متر رو رد کرده.

از یاد حرف یسنا که چقدر با آب و تاب تعریف می کرد خنده ام گرفت،

سرم رو برگردوندم و به اطراف نگاه کردم تا شاید پسره افسانه ی، یسنا رو ببینم که…

نگاه خیره اش به چشم هام، لبخند ملیحی روی لبش و….

واسه لحظه ی حس کردم قلبم نزد، هول شدم و سریع یک قدم عقب رفتم.

نمی دونم چم شده بود که نمی تونستم نگاهم رو از اون نگاه خاص و پر آرامشش بگیریم.

خیره خیره با یک نگاهی متفاوت و خاص نگاهم می کرد، انگار اونم مثل من شده بود

و نمی تونست نگاهش رو ازم بگیره که…

وای یلدا بسه، دیوونه شدی با نگاهت پسر مردم رو خوردی لامصب چه قدی هم…

به سرعت دوباره برگشتم سمتش، نگاه کلی به قدش انداختم وای نه!

این خودشه همونی که یسنا گفته بود. تازه به خودم اومدم و فهمیدم چه قدر بد برگشتم

سمتش و دارم نگاه می کنم، خجالت زده سرم رو پایین انداختم و لبم رو گزیدم.

لحظه ی آخر لبخندش رو دیدم که عجیب به دلم نشست.

لبخندش و نگاهش یه معصومیت خاصی داشت که از همه متفاوتش کرده بود.

سعی کردم دیگه نگاهش نکنم اما مگه میشد؟ تا اومدن سرویس صد بار برگشتم

و نگاهش کردم که هر دفعه می دیدم نگاهش روی منه.

تا این که سرویس اومد و با عجله سوار شدم اون روز رفتم مدرسه

اما هیچ وقت نتونستم اون نگاه و اون لبخند رو فراموش کنم.

دا
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
404 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی