نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان لیلی ترینم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان لیلی ترینم نوشته راضیه درویش زاده

این روزا زندگی عاشقانه ی دختری رو روایت می کنه، که ۷ساله درگیرِ عشق بزرگیه که هر دفعه یه جوریی ازش زخم می خوره.. تا روزی که بالاخره روی خوشِ این عشق رو می بینه، بالاخره روزهای خوب می رسه، اما این عشق زیاد دوام نداره و خیلی زود همه چیز بهم می خوره و می مونه یلدا با یک دلی شکسته و دنیا دنیا سوال……

دانلود رمان لیلی ترینم

قسمتی از رمان

-خب یلدا تو تعریف کن.
نگاهم رو از صحفه گوشی گرفتم.
-جونم چی بگم؟
هیلدا با خنده گفت:
-از نیش بازت مشخصه باز هم آقاتون پیام داده.
سرخوش خندیدم و صورتم رو بین دست هام پنهون کردم که نسرین ضربه ی به دستم زد و گفت:
-هی عاشق شدی رفتا.
-اوهو تو تازه فهمیدی نسرین؟
نسرین با تعجب رو به هیلدا پرسید:
-مگه چند وقته باهم هستید؟
با مکث دستام رو از روی صورتم برداشتم که چهره ی عماد با اون لبخند قشنگش جلو چشم هام زنده شد و باعث شد لبخندی عمیق روی لبم بشینه.
نسرین با حرص زد به بازوم و گفت:
-یلدا د جون بکن دیگه از کنجکاویی مُردم.
فریال که تازه صحبت کردنش با نامزدش تمام شده بود به جمع پیوست.
-خب یلدا نوبته تو بود، چه جور با این آقا عماد آشنا شدی؟
نسرین چپ چپی بهم رفت.
-ما هم یک ساعته منتظریم حرف بزنه، اما می بینی که..
به من که دستمو زیر چوونم گذاشته بودم و به نقطه نامعلومی خیره بودم اشاره کرد. هیلدا جلو صورتم بشکنی زد.
-هی عاشق! کجایی؟
تکونی خوردم و به خودم اومدم.
-هوم؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
612 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی