نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

نام کتاب:مبتلا به عشق تو
نام نویسنده: فاطمه رنجبر
ژانر:عاشقانه,اجتماعی

خلاصه : این قصه عاشقانه است . قصه دختری که ناخواسته مورد توجه پسری قرار می گیرد؛ولی دخترک هیچ حسی به پسر ندارد. دختر قصه ما دختری نترس و محکمی است که هیچ چیز او را از پا نمی اندازد حتی تماس های مشکوکی که به او می شود ،تعقیب و گریزی که برایش رخ می دهد، از هیچ کدام هراس ندارد ولی در این بین اتفاقی پیش می آید که ….

مقدمه :

تمام شهر او را دیوانه می خواندند ولی او دیوانه نبود ،عاشق بود، آنقدر عاشق که مجنون و فرهاد در برابرش هیچ بودند .او عاشق واقعی بود با همه سختی ها با همه اتفاق های ناخوشایند ماند و عشق اش را ثابت کرد.

دیگر از این تماس های مشکوک خسته شده بودم؛ دلم می خواست با کسی درمیان بگذارم .

ولی چه کسی ؟ پدری که صبح تا شبش را با دوستانش می گذارند و شب خسته و مست به خانه بر می گردد.
دیگر چه کسی را داشتم ؟ مادر بزرگ پیرم؟ او که گوش هایش نمی شنید و با ایما و اشاره باید با او حرف می زدم ؟
یا به دوستم که عشق این را داشت که مخ دیگران را کار بگیرد. تنها سرگرمی اش همین بود،رابطه با پسرها.چند وقتی بود که می خواستم رابطه ام را با او قطع کنم .
ولی تنها رفیقم پرستو بود.اگر او را هم از دست می دادم دیگر کسی نبود که پای درد و دلم بنشیند .
بی حوصله بلند شدم سمت کمد لباس هایم رفتم ، کمدی در آن پارچه ای زخیم وجود داشت که هر قسمتش را می دیدی پاره و رنگ و رو رفته بود .

مانتو ی مشکی ام را با شلوار جین و شال مشکی پوشیدم ،موبایل ساده ام را از روی میز برداشتم و از اتاق بیرون آمدم . 
مادربزرگ مثل هر روز مشغول پاک کردن برنج بود ،کنارش نشستم و با ایما و اشاره به او گفتم بیرون می روم و زود برمی گردم. سرش را تکان داد، او هم مثل من از این زندگی نکبتی پسرش خسته شده بود .بارها دیده بودم که شب ها گوشه ای می نشیند و اشک می ریزد؛حتی یکبار بخاطر این اشک ریختن،پدر رویش دست بلند کرد؛وقتی مست بود نمی دانست چکار می کند! میزد و می شکست زمانی که او خانه بود از اتاقم بیرون نمی آمدم. ولی مادربزرگ بیچاره ام همه کثافت کاری هایش را جمع می کرد و به او رسیدگی می کرد؛در آخر هم دستمزدش کتک خوردن از دست پسر بی لیاقتش بود. خیلی دلم می خواست او هم کنارم نباشد؛مرگش را نمی خواستم اما دلم می خواست مثل مادر ترکم کند و برای همیشه از زندگی ام بیرون رود.

در خانه را باز کردم؛کفشم را پوشیدم و وارد حیاط شدم؛خدا را شکر آنقدر بی فکر نشده بود که این خانه را بفروشد وگرنه آواره کوچه و خیابان بودیم.درست است زوار این خانه در رفته بود ولی همین که سقفی بالای سرمان بود خدا را شکر می کردم .
در حیاط را باز کردم و بیرون رفتم، ماشین مشکوک دورتر از خانه پارک شده بود. کوچه ها شلوغ بود؛نمی ترسیدم؛مطمئناً یکی از طلبکارهای پدر بود،وگرنه منِ عتیقه به چه دردش می خوردم که مرا بخواهد بدزدد.
شماره پرستو را گرفتم و مثل همیشه زود جواب داد .
پرستو : جونم عشق دلم؟ 
خندیدم و گفتم:این دیگه چیه افتاده دهنت،عشق دلم !؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
516 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 153
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی