نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان متاسفم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان متاسفم

دانلود رمان متاسفم

نام کتاب: متاسفم
نام نویسنده: ماریاسیدمهدی ــــ کاربرنودوهشتیا
ژانر: تراژدی،عاشقانه،درام،ترسناک 

خلاصه: 
هرگز
هیچ زیبایی لطیفی را در این جهان ندیده ام. مگر تو تویی که بی درنگ خواستمت تا مهرم را نثارت کنم؟
قبل از تو طبیعت قلبم در انتظار بود.. انتظار اندکی باران! شاید ندانی، ولی قبل از تو گرد و غبار جاده ی خشکیده ی قلبم زیاده سبک شده بود و با کمترین نسیمی به هوا برمی خاست ولی بعد از یافتن تو …
چمن زار این قلب غرق در شبنم شد
و این سر آغاز یک پایان غیرباوراست
صبر کن و صبور باش
این داستان انتظار است .

– آلوین، آلوین، آلوین، آلوین، آلوین.. 
– آلوین عاشقتم..
– آلوین تو بهترینی .
صدای طرفدارها توی گوشم می پیچید. سردردم چند برابر شده بود! سوار ماشین مخصوصم شدم؛ دخترها به سمت ماشین حمله کردن و جیغ می زدن.
صندلی رو خوابوندم. نمی دونم چرا جدیداً بی اعصاب شدم؟ خودم هم توش موندم! 
– برو دیگه .
راننده – چشم .
سامان عصبی گفت:
سامان – چته تو؟ چند وقته یه حالی هستی؟ با طرفدارهات سردی؟ می دونی بدون اون ها تو هیچی؟
اه ! باز هم شروع کرد. 
– بس کن تو رو خـدا! بریم خونه ، سر درد دارم .
سرم رو توی دست هام گرفته بودم که صدای زنگ خوردن گوشی، نظرم رو جلب کرد.
– الو ؟
آراد-کجایی؟ منتظریم .
– با سامانم، تازه فیلم برداری تموم شده.. توی راهیم .
آراد – زود بیاین، اوکی؟ 
– باشه .
ربع ساعتی گذشت. سامان روی صندلیش خوابیده بود. حوصلم سر رفته بود، نمی دونستم چی کار کنم. کاش سامان بیدار بود، یکم الکی باهاش دعوا می کردم!
آهی کشیدم و سرم رو به شیشه تکیه دادم و غرق افکارم شدم. کی فکرش رو می کرد، من، آلوین پارسا، یه روزی بشم اینی که الان هستم؟ کی فکرش رو می کرد منی که … منی که … اصلاً بی خیال! گذشته ها گذشته .
سامان- آلوین؟
– ها؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
574 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی