نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ملورین

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ملورین

خلاصه:

دانلود رمان ملورین سه تا دختر بودن٬که خیلی خیلی باهم صمیمی بودن اما… یکی از این دخترا یه غم بزرگ داشت. میپرسی چه غمی؟ کل خانوادش رو تو یه حادثه ی مشکوک از دست داد ولی… دختر قصه ی ما یه دختر معمولی نبود. به این راحتی هام از پا نمی افتاد. یه دختر شر و شیطون بود که خیلی ها از دستش آسایش نداشتن.

دختر قصه ی ما بعد از چندسال تصمیم میگیره دلیل مرگ خانوادش رو پیدا کنه

ولی توی این راه اتفاقای خیلی عجیبی واسش میافته. اتفاقاتی که هضمش واسه ی

یه انسان معمولی خیلی سخته…دانلود رمان ملورین 

با سروصدایی که از طبقه ی پایین می اومد از خواب پریدم.

غرغر کنان از تخت پایین پریدم.

صدای آبدیس و آرمیس بود.

با خودم غرزدم:- اَه …مردشورتون رو ببرن. نمیذارن آدم بخوابه..

رفتم جلوی آینه و به قیافه ی آشفته ام خیره شدم.

پیراهن بلندم که تا روی رون پام بود و عکس یه گربه با چشم های آبی روش بود

٬ یه طرفش بالا رفته بود و شونه ی چپم از یقه ی لباسم پیدا بود.

موهام پریشون دورم ریخته بود.و آبی چشمام خمار شده بود.

حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم.

دمپایی رو فرشیای خرگوشیم رو پوشیدم.

پاهام رو تکون دادم.

گوش های خرگوش های روی دمپایی هام تکون خوردن.

عاشقشون بودم.

به سمت سرویس اتاقم رفتم.

صورتم رو شستم.

از اتاقم بیرون رفتم.

 رمان ملورین

 بی حوصله از پله ها پایین رفتم و با صدای گرفتم٬ بلند گفتم-:

شما دوتا کار و زندگی ندارین همش اینجاین؟

آبدیس-:  مگه فضولی؟

پایین رسیدم.

دمپاییم رو در آوردم و پرت کردم سمتش…

خواست جا خالی بده٬ ولی دیر این کار رو کرد و دمپاییم محکم خورد وسط پیشونیش.

بلند زدم زیر خنده.

دستشو روی پیشونیش گذاشت.

آبدیس-:بیشعور ….

و آروم آروم موذیانه به طرفم اومد.

ماهرخ داشت می رفت توی آشپز خونه٬ به سمتش دویدم و پشتش قایم شدم.

ماهرخ-:خانوم بهتره صبحونتون رو بخورین دیرتون میشه ها.

راست می گفت همینجوریشم دیر از خواب بیدار شده بودم.

آبدیس بیخیال شد و رفت تو آشپزخونه.

گونه ی ماهروخ رو ب.و.سیدم ٬ چشمی گفتم و رفتم توی آشپزخونه..

آرمیس داشت برای خودش چای شیرین درست میکرد.

روی اپن نشستم .دانلود رمان ملورین 

-:یکی هم برا من درست کن آرمیس.

لبخندی زد و گفت:صبح بخیر غرغرو.

و دوباره مشغول هم زدن چایش شد.

آرمیس و آبدیس دو قلو های ناهمسان بودن٬ زیاد شباهتی به هم نداشتن . حتی رفتار و اخلاقشون..

آرمیس کلا دختر خجالتی٬ آروم و مظلومی بود.

ولی آبدیس یکی بود لنگه ی خودم.

از وقتی والدینم و اطرافیانم رو از دست دادم تنها بودم.

ولی ازدوران دبیرستان که با آبدیس و آرمیس آشنا شدم ٬ از تنهایی در اومدم.

خیلی دوستشون داشتم.دانلود رمان ملورین 

از پدر مادرم هیچ چیز به یاد نداشتم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
466 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی