نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ملکه یخی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ملکه یخی

دانلود رمان ملکه یخی

دانلود رمان ملکه یخی نوول فا

نام رمان: ملکه یخی

نویسنده: rana-agr

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۷۲

خلاصه رمان:
با نام ملکه یخ ها شناخته شدم…کم کم یخ بودنم تبدیل به ذوب شدن کردن…اما رام بودن من
فقط برای یک نفر بود…و ان کس همان کسی بود که با اتش وجودش ذره ذره مرا اب کرد…کسی
که مرا اب کرد و بعد هم میان بیابان مرا تک و تنها کل کرد…و گذاشت تا ذره ذره با نور خورشید
بخار شدنم را ببیند…

پایان خوش

بخشی از رمان:

دیگه سرم داشت از هجوم جمعیتی که خودشون رو فقط به خاطر اینکه با من عکس بگیرم خفه
میکردن درد میگرفت…سریع وارد اتاق گریم شدم و در رو پشت سرم قفل کردم…مهراد تکیه
داده بود به صندلی روبه روی ایینه و داشت قهوه میخورد…رفتم جلوش و با عصبانیت روی میز
کوبوندم…و داد زدم:
-من یه بار دیگه هم تئاتر بازی نمیکنم…خسته شدم دیگه!

از جاش بلند شد و گفت:
-ملکه یخ باز شروع کرد…چهارتا طرف دار رو دید و دیوونه شد
با شنیدن این شش کلمه انگار که وجودم تازه میشد…اما در جواب به حرفای قبلیش گفتم:
-تو به اونا میگی ادم یا طرفدار؟…اونا حیوونن حیووو…
داد زد:
-بس کن دیگه گیسو…اگه اینا نبودن گیسو اهوازی هم وجود نداشت…اینو بفهم
-برو باباتوهم
حق اینکه به کسی توهین کنی رو نداری…اینو بفهم سرمن
داد نزن…فهمیدی؟
صدای تلفنم اومد…همیشگی…با دیدن اسمش لبخندی زدم و جواب دادم..

-سلام

-گیسو می خوام ببینمت
از لحنش جا خوردم و گفتم:
-چیزی شده متین؟
کمی مکث کرد و گفت:
-تا نیم ساعت دیگه سالن تئاتر)بووق(باشاره
راستش یه چیزایی شده…چیزایی که پشت تلفن قابل گفتن نیست…میشه ببینمت؟
تلفن رو قطع کردم…

دانلود رمان درگیر رویای تو ام

دانلود رمان حافظه خواب رفته

دانلود رمان جدید 
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
818 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی