نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان من دختر افسانه ایم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان من دختر افسانه ایم

خلاصه:

دانلود رمان من دختر افسانه ایم _ داستان این بار ما راجع به یه دختریه که با استفاده از نیروی فوق‌العاده ماوراییش، می‌تونه تمام موجودات خطرناکی که توی سیاره زمین هستند رو از بین ببره! داستان متفاوتیه مثل داستان میشا دختر خوناشام

این رمان اختصاصی سایت ناول فا است.

 

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان دو دنیای متفاوت

دانلود رمان دیوانه و دلبر

دانلود رمان باده

 

 

مقدمه:

اینجا آخر دنیاست، جایی مثل جهنم!
جایی که قدم به قدمش تو رو بدرقه می‌کنه به سمت مرگ!
نه یه مرگ راحت، یه مرگ دردناک و زجر آور.
یه جایی که هرلحظه باید منتظر باشی تا وقتی به تنگنا اومدی، خودت با یه گلوله کارت رو بسازی!
برای همینه که همیشه میگم:
“من دختر افسانه‌ایم”!

 

 

قسمتی از رمان :

با دو وارد ساختمون شدم و کارتم رو گرفتم جلوی سرباز، نگاهی بهش انداخت و با لحن سردی گفت:
سرباز: این یعنی چی؟
در حالی که هول شده بودم کارتم رو برگردوندم و بهش نگاه انداختم، تف تو مخت دختره‌ی اوشگول!
سعی کردم خودم و ضایع نکنم برای همین با لبخند کارت ملیم و گذاشتم توی کیفم و کارت ورود رو در آوردم که نگاه بی‌تفاوتی انداخت و گفت:
سرباز: می‌تونی وارد شی.
لبخند قدر دانی زدم و گفتم:
من: مرسی.
سریع از بین اون دستگاه‌ها عبور کردم و دوربینم رو از توی کیفم در آوردم.
لبخندی از روی شوق زدم و سریع سوار آسانسور شدم و دکمه‌ی ۲۰ رو فشردم؛ توی پوست خودم نمی‌گنجیدم! پاهام رو از روی خوشحالی و استرس می‌کوبیدم به کف آسانسور! تو آیینه آسانسور خودم رو نگاه کردم و موهام رو با شالم درست کردم!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,049 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 232
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی