نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان من عشق را سروده ام کامل

دانلود رمان من عشق را سروده ام به قلم الف صاد

مهشاد و کیوان از دو خانواده با دو فرهنگ متفاوت با هم دوست هستند و وقتی بدون اطلاع خانواده با هم بودن تصادف سختی می نمایند که مهشاد به شدت آسیب می بیند
این تصادف باعث می شود خانواده ها همدیگر را ببینند .برادر کیوان با دید منفی نسبت به مهشاد و خواهرش سعی دارد به عناوین مختلف این تصادف را معلول بی بند و باری دختر معرفی کند و از همان ابتدا با خواهر مهشاد درگیری لفظی دارد اما در ادامه نظرش تغییر می نماید

قسمتی از رمان :

مهسا قصدش این بود که کیوان را به زانو در آورد…….اما این فرو ریختن ِ دل و استرسی که به جانش افتاده بود که «مبادا کیوان ازش ناراحت باشه»ثابت می کرد که این کشش دو طرفه است….
مهسا نیز به همان شدت نظر و توجه کیوان را می خواهد و خوشش می آید….بار ِ دیگر سرش را برگرداند تا شاید چشمان ِ کیوان را شکار نماید ولی کیوان به سمت ِ چپ ِ ماشین کیهان رانده بود و پیش می رفت.حسام هم به سمت ِ راست رفت و سه ماشین در یک راستا قرار گرفتند.
مهسا آرام روی ِ صندلی برگشت و در جواب ِ لادن که پرسید«چی شد ؟؟خسته شدی؟؟»گفت:
-نه یه خورده سردم شد…..

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان عروس سرخ ۱۶ ساله اندروید،pdf،ایفون

حسام سان روف را بست تا به خیال ِ خود مهسا را از سرما دور کند.رهام با این که نسبت ِ نزدیکی با مهسا نداشت ولی به واسطه ی رفت و آمد و دوستی ِ زیاد صمیمی بودند گفت:
-مهی !!!نبینم اینجا هستی با این برادر داماد گرم بگیری ها !!!
مهسا چپ چپ نگاهش کرد . براق شد:
-چرا اونوقت ؟؟؟؟مشکلش چیه؟؟؟
رهام هم عصبی جواب داد:
-همون یه دخترمون رو بهشون دادیم بسه !تو دیگه نمی خواد جا پای پروش بذاری!!!!
مهسا با غیظ رویش را به طرف ِ شیشه چرخاند و زیر ِ لب گفت:
-انگار با گل و شیرینی اومدن التماس که میگه جا پای پروش نذار!!!
رهام هم حرص زده جواب داد:

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.