نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان موبایل عاشق اسیر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان موبایل عاشق اسیر

دانلود رمان موبایل عاشق اسیر

از طرز حرف زدنش متنفرم…..انقدر تن صداش نازک و دخترون است که گاهی صداشو نمی شنوم  مدل موهاشو اصلا دوست ندارم دستاش خیلی ظریفن انگار تا به حال باهاشون یه میخم بلند نکرده چه برسه به اجر هیکلی و توپره….. ولی شکم نداره…اره شکم نداره چیزی که من به شدت ازش بدم میاد بهش نگاه می کنم …..کنارمه… داره رانندگی می کنه ……خیلی خیلی خوشحاله .. حقم داره اون خوشحال نباشه کی باشه.(نیلا جون باشه )
دوباره صورتمو بر می گردونم و به جدول کشی های خیابون نگاه می کنم صورت کشیده و سبزه ای داره … چشمای قهوه ای .موهای مشکیشو فشن زده
نمی دونم چه اصراری به پوشیدن لباسای سفید داره
دندونای سفیدش بس که رفته دندون پزشکی به سرامیک کف اشپزخونشون گفته زکی…
مفت خوره خونه باباشه… اگه باباش نبود تا حالا از بی عرضگی خودش… جون به عزرائیل داده بود…. مثلا مدیر داخلیه شرکت باباشه
کاش بابام به جای اینکه سنگ اینو انقدر به سینه می زد… سنگ منو به سینه می زد حالا به سینه نمی زد به سرش می زد… فکر کنم به سرشم زده که داره دستی دستی بد بختم می کنه همه چی از این عید نحس شروع شد …………ای کاش قلم پام می شکستو نمی یومدم ایران ..
منو پدرم ای یه ۱۰ سالی میشه که برای کار و زندگی از ایران رفتیم … مادرمم هم وقتی من ۸ ساله بودم تو سانحه رانندگی جونشو از دست داد و برای همیشه ترکمون کرد .. حالا فقط من موندمو پدرم
پدرم یکی از کارخونه داری مطرح و به نام بود…. و به قول معرف کارو بارش سکه است و از اونجایی که من تنها فرزند پدرم هستم بی برو برگردد وارث تمام ثروتش می شم و همین امر باعث می شه خیلیا سعی کنن به منو پدرم نزدیک بشن
اوه خواستگارا رو که نگید…. که وقتی یادم میاد هر تازه به دوران رسیده ای برای خواستگاری از من پا پیش می زاره تمام تنم مور مور میشه دقیقا داستان بد بختی من از اونجایی شروع میشه که عمو جوووون قادر از ما می خواد برای عید بیایم ایران پدرمم که حسابی سرش شلوغ بود از همون اول در خواست عمومو رد می کنه ولی این عموی ما مگه ول کن بود ….هی اصرار پشت اصرار که برای عید باید بیاید که دلم براتون تنگولیده و از این چرت و پرتا ( درست حرف بزن …عزیزم نیلا جون تو که جای من نیستی بدونی چه زجری می شکم )
…. عموم وضع مالی بدی نداره ولی نسبت به پدرم هیچه ….چندباری هم تو این ۱۰ سال همراه زن و پسرش برای دیدن ما امده

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.50
[ 2 رای ]
2,997 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی