نوول فا

دانلود رمان موبایل کلاله

تبلیغات

دانلود رمان موبایل کلاله

دانلود رمان موبایل کلاله

روی تختش نشسته و پایی که روی پای دیگرش انداخته را تاب می داد…تختش را کنار دیوار گذاشته که هر وقت می نشست ، تکیه اش را به دیوار می زد . باز هم با استرس و ناراحتی پاهایش را تاب داد . صدای کاملیا به گوشش خورد :
کلاله ….کلاله کجایی ؟ …
جوابی نشنید اما باز با سرخوشی صدایش کرد : آهای کلاله ….آهای لاله ی عاشق کجایی ؟
در اتاقش باز شد و بین در کاملیا را دید با یک لبخند گشاد . نیمچه لبخندی زد برای خالی نبودن عریضه و دوباره سرش را پایین گرفت و یک پایش را تاب داد. انگشت قلمی و باریکش را دور طرح بلوزش می کشید و خودش را سرگرم کرده بود که کاملیا خودش را داخل اتاق انداخت و روی تخت نشست و گفت :
کجایی دختر ؟
وقتی جوابی نشنید دستش را جلوی چشمان او چندبار تکان داد و گفت : هوووووی …هاااااای عمو با تو ام. کلاله آهی کشید و گفت : کاملیا حوصله ندارم تنهام بگذار…
کاملیا دستش را روی قلبش گرفت و دست دیگرش را طرف او گرفت و شروع کرد مسخره بازی در آوردن :  آه نه ….ای عشق من …هرگز …هرگز تنهایت نمی گذارم ….محال است .
کلاله خنده اش گرفته بود . وقتی می خندید روی گونه هایش چال می رفت . دست کاملیا را پس زد و گفت :  نکن کامی …
کاملیا یک پایش را که از تخت آویزان مانده بود را بالا آورد و کف هر دو پایش را به هم چسباند….عادت داشت به این حالت می   نشست و گفت : عزیزم چال گونه تو بخورم ، نگران نباش …
گونه های کلاله از نفس هایش پر و خالی شد بعد دوباره شروع کرد انگشتش را روی طرح بلوزش کشیدن.

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.