نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نابینا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان نابینا

دانلود رمان نابینا  رایمون پسرِ ارشد خانواده‌ای به نسبت متموله که یه اتفاق تلخ تو بچگیش باعث میشه

جوونی و نوجوونیش رنگی بگیره از جنس تنهایی و تاریکی، باعث میشه دنیاش با تموم اطرافیانش فرق کنه؛

محکوم میشه به ترحم دیدن از سمت خانواده و جامعه.
شبانه‌روزش خلاصه میشه تو سیاهی. از خانواده به اجبار فاصله می‌گیره و کنارِ مردی زندگی می‌کنه که محبتش

از جنس ترحم نیست، یاد می‌گیره با وجود مشکل بزرگی که داره چطور از پس خودش بربیاد و رو پای خودش بایسته؛

اما درست زمانی که به اصرار بقیه جهت جراحی و بهبودی توجهی نمی‌کنه، ظهور عشقی ناب باعث میشه قلبش

به تلاطم و دیدن بیفته.

دانلود رمان نابینا 

دانلود رمان نابینا

پیشنهاد :دانلود رمان مرگ مرا باور کن

قسمتی از داستان :

پشت پنجره ایستاده‌م؛ اما نمی‌دونم منظره‌ای که روبه‌رومه چطوریه. فقط تنها چیزی که می‌دونم اینه که

رنگی داره به جز سیاهیِ غلیظِ نگاه من. دستم رو می‌ذارم روی شقیقه‌م و کمی ماساژش میدم، سرم از

بی‌خوابی شب گذشته در حال انفجاره، جام که عوض میشه خواب ندارم. خسته‌م از این همه فکرِ لعنتی،

از این‌که باید برای همیشه با این درد زندگی کنم؛ بازم باید خودم رو الکی دلداری بدم. صدای قدم‌هایی رو از

بیرون اتاق می‌شنوم و انتظار ورود کسی رو به داخل می‌کشم، انتظارم زیاد طول نمی‌کشه و با باز شدن در

اتاقم صدای راحیل رو می‌شنوم:
-داداش بیا صبحانه.

پیشنهاد : دانلود رمان شاهین سرخ 

طبق معمول در جوابش سکوت می‌کنم و از پنجره فاصله می‌گیرم. احتیاج نیست تغییر لباس بدم؛ چون همیشه

یه رنگه که منو کامل می‌کنه، اونم رنگ مشکیه. ذهنم رو متمرکز می‌کنم و آروم از اتاق خارج می‌شم، ده قدم

جلوتر پله‌هاست. قدم‌هام رو می‌شمارم: «یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نُه، ده.»
دستم رو به نرده می‌گیرم و به آرومی از چهارتا پله پایین میام، درست نوزده قدم به چپ اتاق خواب مادر و پدرم

قرار داره و پونزده قدم جلوتر آشپزخونه. باز هم شروع می‌کنم به شمردن:

لینک های دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,211 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی