نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ناسور

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان ناسور نوولفا

دانلود رمان ناسور

خلاصه:

دانلود رمان ناسور وقتی چشم هایش را به سختی باز کرد و نگاهش به آن اتاق محقر و کوچک افتاد، همه چیز یادش آمد. آرزو کرد ای کاش آن اتاق و آن خانه و آدم هایش همه کابوس باشند. یک کابوس شبانه که وقتی ، ببینی واقعیت نداشته و همان جا نفس راحتی بکشی و با خودت بگویی “خدارا شکر ، بیدار می شوی خواب دیدم، یک خواب بد !” اما نه! کابوس نبود؛ خیالات

پیشنهاد می شود

دانلود رمان جدال نهایی (جلد پایانی رمان لیانا)

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه (جلد دوم)

دانلود رمان در خنکای اردیبهشت

نبود؛ بدبختانه همه ی آنها واقعی بودند . خودش را کشان کشان

به پنجره ی بخار گرفته و کوچک اتاق رساند .با آستین لباسش

بخار روی ، شیشه را پاک کرد و نگاهی گذرا به آسمان گرفته و سرد زمستانی انداخت.

باد به شدت می وزید گویی می خواست

هر چه سر راهش بود را با خودش بکند و ببرد .دل گرفته ی آسمان هم قصد ، باریدن داشت

. به نظر غروب بود. از آن غروب ها که

دانلود رمان ناسور

دلش می خواست با ماجونش کنار هم بنشینند دو تا فنجان چای داغ و شیرینی های خانگی که ماجون با دستان چروکیده ی

خودش پخته بود را با خوشی بخورند و ماجون از روزهای خوب قدیم و جوانیش و از روزهای عاشقیش که با پدر جان به حرفهایش

گوش کند ، حرف بزند و او همینجور که شیرینی های خوشمزه را می خورد ،

داشتند .اما حیف که خیلی از خانه دور بود .نگاهی

به حیاط خانه انداخت. شیلان داشت کنار حوض وسط حیاط، که مثل بازار شام شلوغ

و به هم ریخته بود، توی تشتی مسی لباس

می شست . هیچ معلوم نبود توی آن باد و طوفان، چه نیازی به

شستن آن همه لباس بود! طوری به آنها چنگ می زد، گویی با آن

ها سر جنگ دارد. صد البته که حق داشت .دلش پر بود و از ترس

دانلود رمان ناسور

شوهر نامردش و یا شاید هم از ترس آبرو ریزی جلوی همسایه

های دیوار به دیوارشان که با کوچیکترین صدایی از جرات اعتراض نداشت

.زانکو با کپه ای کاه از انبار کاه بیرون آمد. با ، حال هم با

خبر می شدند دیدنش مو به تنش سیخ شد و دوباره قلبش بنای کوبیدن گذاشت

.لعنتی! زانکو به جایی که به نظرمی آمد آغل

گوسفند باشد، رفت. استخوان مچ پاش زق زق می کرد. دستش را آرام روی پایش کشید

و صدای آخش بلند شد .پوست دلش را

دانلود رمان ناسور

می سوزاند .بی ، صورتش می سوخت .یاد کشیده ی دست زمخت

زانکو بیشتر از صورتش بی دور از چشم مرد، زخم هایی که از ضربات کمربند

به تنش مانده بود و مثل آینه دق خودنمایی می

کرد را با پماد دست ساختش، پانسمان کرده بود و حین کار مدام به زبان محلی برادر زاده ش را شماتت کرده بود. نمی دانست به

بخت سیاهش لعنت بفرستد یا به ((اویی ))که این بلا را سرش آورده بود و توی

این ده کوره ولش کرده بود و بی آبرویش کرده بود.

  • نام رمان: ناسور
  • نویسنده:نیلوفر قنبری
  • موضوع:عاشقانه،اجتماعی
  • طراح:h•a•n•a
  • تعداد صفحات:۲۰۰
  • منبع:نوولفا

باکس دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
608 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 27
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی