نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ناقوس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ناقوس

نام کتاب: ناقوس
به قلم: نجمه کامل
ژانر: ماورائی، ترسناک

خلاصه:
یگانه بر سر شیطنت نوجوانانه‌ی خواهرش یلدا، آرامش زندگی‌‌اش را از دست می‌دهد و بی‌خبر از همه جا باعث قتلی ناخواسته می‌شود، و حالا باید تاوان آن‌ را پس دهد… قتلی که خود نیز از وقوع آن بی‌اطلاع بوده؛ آن‌هم نه قتل یک انسان بلکه…
باید دید سرنوشت او را به کجا خواهد برد، آیا می‌تواند از انتقام جان سالم به در ببرد یا…

بخشی از رمان ناقوس از نجمه کامل

کش و قوسی به بدنم می‌دم و از پشت مانیتور بلند می‌شم و با بی‌حالی خمیازه‌ی بلندی می‌کشم.
یلدا همون‌طور که حریصانه تخمه می‌شکنه و تندتند توی دهنش جا می‌ده، با دهن پر می‌گه:
-فردا ساعت چند از مدرسه میای؟
-نمی‌دونم؛ حدودا ساعت دو بعدازظهر، چطور مگه؟ تو فردا نمی‌ری باشگاه؟
نیشش باز می‌شه و با خنده می‌گه: «دوستام فردا میان اینجا»
اخمی می‌کنم و با جدیت می‌گم:
«یلدا خودت خوب می‌دونی که من از دوستات هیچ خوشم نمیاد! پس لطفا ساعتی که من میام اونا رفته باشن.»
دوباره می‌خنده و جواب می‌ده: «باشه، باشه حرص نخور دوگانه جونم.»
روی تخت کنارش می‌شینم، یک مشت تخمه‌ی آفتابگردون به طرفم می‌گیره و گفت:
«خیلی خوشمزه‌ست! نمی‌خوری؟»
با لبخند جواب می‌دم: «نه مرسی! حساسیت دارم.»
ظرف تخمه‌اش رو برمی‌داره و از روی تخت بلند می‌شه و درحالی‌که سمت در می‌ره می‌گه: «شب‌بخیر خواهری.»
– «شب تو هم بخیر، خوب بخوابی.»

از اتاق بیرون میره، روی تخت می‌خوابم، پتو رو، روی خودم می‌کشم و به سقف خیره می‌شم؛
خیلی خوب شده بود که یلدا اومده بود با من زندگی کنه، حداقل از تنهایی بیرون اومده بودم، اواخر شهریور ماه، یلدا با ناپدری‌اش بحثش شد و تصمیم گرفت بیاد و پیش من زندگی کنه، اول فکر می‌کردم مامان مخالفت می‌کنه و به یلدا اجازه اومدن رو نمی‌ده، اما یک خیال محض بود، اون انقدر شوهر و بچه‌هاشو دوست داشت که خیلی راحت از من و یلدا که حاصل ازدواج اولش بودیم بگذره.

باکس دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,032 views مشاهده
برچسب ها
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی