نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نجات از منجلاب

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان نجات از منجلاب

خلاصه:

دانلود رمان نجات از منجلاب همیشه در اعماق تاریکیها نوری سراسر تارو پود غم آلود بدن ما را روشن می کند. آن نور خداییست . اوکسی است که در تنگنا رهایت نمی کند،رازت را بر ملا نمی کندو گناههایت را به رویت نمی آورد. تو هر بار توبه کنی با آغوش بازمی پذیردت. در این غریب آباد که حاکمانش در زندگی من پست تینت وسیاه دل بودندچاره ای جز گریستن و چنگ زدن به دامان پاک الله نداشتم.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان ساز دلم ناکوکه
دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه (جلد دوم)
دانلود رمان خاتمه بهار

چه ظلم بزرگی وچه جفایی در حق خودم کردم وخود را در منجلابی فرو بردم که تاوان سنگینی برایش پرداختم.

وسوسه اگر سراغ ما بیاید و

شر ،بدبختی،از هم پاچیدگی

زندگی را به همراه خود بیاورد

باید از آن دوری کنی وسعادت

را فقط از مهر آفرین مهر گستر

بخواهی.

یه دختر جنوب شهری بایه خونواده معمولی تو خیابونا و

کوچه های جنوب شهر تهران

قد کشیدم وبزرگ شدم .

دانلود رمان نجات از منجلاب

با داداش کوچیکم وبابا ومامانم

زندگی می کنم ‌

اون زمونا به تهران ،تهرون می گفتن.

بابای من یه لات به تموم معنی

بود.

مامانم یه زن خونه دار بود که جور بی مرامی بابا رو می کشید.

از سر کار رفتن بابا خبری نبود .

اخلاق خوب ومحبتم که ابدا.

تموم کار وبارش مزه پرونی والواتی سر کوچه وبازار بود آخ

که دم از غیرت می زد اما ته بی

مرامی بود .

شبا مست وخراب با نارفیقاش

بر می گشت محله، از صدای

خوندن آهنگهای شیش وهشت

اونا صدای اهالی محل در اومده

بود .

اوضاع روز به روز بد و بدتر می شد.

گاهی اوقات تا چند شب خبری

ازش نمی شد وقتی هم که بر می گشت گوشه لپش رنگی بود.

بله ،رنگ رژ لب زنای بدکاره و

فاسد.

دانلود رمان نجات از منجلاب

مامان پری بنده خدا هم تا می

اومد حرف بزنه کتک وکمربند

نثار تن رنجورش می شد.

بنده خدا از ترس فهمیدن مردم

تو هیچ مراسمی شرکت نمی کرد.

نمی خواست تن وصورت کبودشو ببینن.

این وضع وحال زندگی ما بود.

مامان اهل نماز وروزه بود وما رو

همیشه سمت خوبی وپاکی

می کشوند.

وقتی کنار هم می نشستند بابا می گفت:برو کنار حالم بهم خورد

زنای رفقام وکه می بینم حسرت

می خورم .

دهن اونا می زارن اما تو با غر غراو امل بازیات ،هر چی که می زنمم می پرونی.

اشک داغ صورت یخ زده وغم آلود مامانو می پوشوند.

رد می شد‌ومی گفت:از چشم بالا

سری ،خدام نیفتم.

پوز خنده بابا وگفتن دو کلمه از

دانلود رمان نجات از منجلاب

نه نه عروس بشنو مسخره کردن همیشگی بعد حرفای ما مانم بود.

خرج خونه کمر پری نازمو داشت خم می کرد .

سوم راهنمایی بودم تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم .

با مامان در میون گذاشتم اما

مخالفت کرد وچشاش پر اشک

شد .

ازم خواست تا جون داره وکار می کنه دیگه این حرفو نزنم.

اما کدوم جون؟

من ول کن قضیه نبودم.

عاشق درس خوندن بودم اما گفتم از درس خوندن بدم میاد.

خلاصه با هزار بد بختی یکم راضیش کردم وفکر کار بوم وهر روز به هر جایی که فکرم می رسید سر می زدم .

پیش روحانی محل رفتم وازش

خواستم ضامنم شه.

گفتم:هیچ کس ضامن ما نمی شه به خاطر بابا شما چی

به خدا اگه قبول نکنید ناراحت

نمی شم .

  • نام رمان: نجات از منجلاب
  • نویسنده:ازاده بختیاری
  • موضوع:عاشقانه،اجتماعی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:۱۰۹
  • منبع:نوولفا

باکس دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
582 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی