نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نخل خشکیده

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان نخل خشکیده

دانلود رمان نخل خشکیده

نام رمان: نخل خشکیده

نام نویسنده: zohreh.s.p

ژانر: ترسناک، اجتماعی

خلاصه:

هستی دختری که عقیده به ماوراء نداشت، در محل زندگی جدیدش اتفاقاتی میافته که باعث میشه تمام عقایدش تغییر کنه. اتفاقاتی که سرنوشتش رو کاملا تغییر میده.

« بیمارستانِ نام برده در رمان واقعی نیست و فقط یک داستان است. »

پارت ?
روی صندلی توی حیاط نشستم. به بابا که داشت باغچه ی کوچیکمون رو آب می داد نگاه کردم. عاشق گل های شاه پسند مادربزرگم بود. شش ماه از بازنشستگیش گذشته بود، هیچ وقت بیکار نبود. آبدارچی اداره راه آهن تهران بود. وقتی فهمید قراره بازنشسته بشه خیلی ناراحت شد. توی روزنامه ها پیگیر کار بود، اما کاری که مناسبش باشه پیدا نمی کرد. بالاخره نامه ی بازنشستگیش رو گرفت و با ناراحتی به خونه اومد. بعد از گذشت یک ماه، مامان با دیدن ناراحتی بابا علی رغم میل باطنیش بهش پیشنهاد داد بریم جنوب خونه ی پدری بابا، که بعد از فوت پدربزرگ سه دنگ به بابا و سه دنگ به عموی کوچیکم رسید، بعداز یک سال بابا به خاطر مشکل مالی عمو سهمش رو ازش خرید. پنج ماه از اومدنمون به شهر لار و خونه ی پدربزرگم گذشته بود. قبل از فوت پدربزرگ هر سه چهار ماه برای دوروز به اینجا می اومدیم. مامان براش دل کندن از تهران و خانواده‌ش سخت بود اما به خاطر بابا چیزی به زبون نیاورده بود. این شهر رو از بچگی دوست داشتم، چون شهر کاملا متفاوتی بود. هر قسمت از این شهر که می رفتیم هیچ کوچه ای نداشت و این برام خیلی عجیب بود. اما این شهر خاکی با همه خوبی و بدی هاش به نظر من بهترین شهر بود. هربار که برای دیدن پدربزرگ می اومدیم خاطره ی آخرین باری که همراه خانواده‌ش بود رو تعریف می کرد، آخرین زلزله لار که تمام شهر رو خراب کردو خانواده‌ش رو ازش گرفت. تک تک اجزای صورت پدربزرگ خطوطی پراز غصه بود، رنج تنها شدن و ساختن سرنوشتی به تنهایی.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
507 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی