نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا

دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا

سرگرد امیر علی پلیس خشن و متعصبی که به عنوان نفوذی وارد باند مافیا می شود و به دستور رأیس باند و لو نرفتن مأموریت چند ساله اش، مجبور می شود دختر سرهنگ را گروگان بگیرد… و رأیس باند ازش می خواهد به دختر سرهنگ….
امیر علی هیچ گاه فکر نمی کرد برای نجات جان دختر سرهنگ مجبور شود چنین اجباری را قبول کند و کینه ی انتقام را در دل دلارام بکارد

یک رمان مرموز و هیجانی و فوق العاده خواص…

قسمتی از رمان

عرق از سر و گردنم سرازیر بود. اما در دلم، با خودم عهد بستم، زیر نگاه های همه شکست اش را صد در صد به نمایش بگذارم…..

من از شش سالگی خون و دل نخورده ام که بهش ببازم….با چند تکنیک پا و مچ دست، ضرباتش را مهار کردم…..

با کف پا تخت سینه اش کوبیدم. تلو تلو خورد، اما موفق نشد خودش را نگه دارد….ضربه ی آخرم، بعد چهل و پنج دقیقه مبارزه ی تن به تن کاری بود….

با تشویق و سوت بقیه، تند به طرف نگار قدم برداشتم…..همان طور که نفس نفس می زدم دستم را به سمتش دراز کردم….با لبخند برای حفظ ظاهر، دستش را داخل دستم گذاشت….اما نگاه و لبخند پر کینه اش، مهری شد بر ذهنم تا فراموش نکنم، این مبارز کار کشته برایم خط و نشان کشید…

دانلود نسخهPDF

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
906 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 153
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی