نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نقطه سر خط

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان نقطه سر خط

خلاصه:

دانلود رمان نقطه سر خط زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمدچیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر روز، به همان اندازه برایت مهم باشد. و هر وقت ته خط رسیدی، نقطه ای می گذاری و سر خط…

و در زمینه هایی نظری پژوهش در علوم پزشکی، انسانی، قضایی و…

و نیز ارائه ی راه حل های مناسب از طریق همین پژوهش ها

در جهت بهبود وضع سلامت مردم فعالیت دارد. شایان ذکر است

اپیدمیولوژی پایه ی رشته ی سلامت عمومی است.

روی هم رفته روز خوبی بود البته اگه از تماس دکتر مهرانفر فاکتور می گرفتم.

نگاهی به ساعتم انداختم … نیم ساعتی از موعد مقرر خوابگاه دیرتر رسیده بودم

و توی دلم دعا دعا می کردم

رمان نقطه سر خط

نگهبان امشب آقای کامیاب باشه. پیرمرد مهربونی که با دوتا گردن کج کردن راضی می شد

اسممون توی لیست تاخیریا وارد نشه. با لبخند از فاصله ۲۰۰ متری برای امیر دست تکون دادم

و همزمان با وروودم به ساختمون نوساز خوابگاه تک تک

لحظه هایی که امروزو با هم داشتیم توی ذهنم مرور شد.

-اسمتونو وارد لیست نکردین

آقای حیدری، ملقب به شاهین… گیرترین نگهبون خوابگاه. شانسم، درسته تو حلقم!!

درحالیکه داشتم در دل زمزمه می کردم الحق بچه ها خوب اسمی برات گذاشتن،

با لبخند نگامو از کله ی کچلش گرفتم و اسممو تو دفتر تاخیریا وارد کردم.

-اون آقایی که شما رو تا اینجا رسوند کی بود؟

ابروهامو با تعجب بالا دادم و تو ذهنم دو دو تا چارتا می کردم که حالا چی باید بهش بگم

و در دل نالیدم: امیر چقدر بهت گفتم سر کوچه پیاده ام کن.

-استادم بود

نگاهمو با خباثت ازش گرفتم و گفتم: دکتر مهرانفر رو میشناسین؟

و در دل ادامه دادم البته دور از جونِ امیر

– معاون آموزشی دانشگاهو می گم

– خب؟

– ایشون منو رسوندن

– می تونم زنگ بزنم برگردن تا مطمئن شین

– نیازی نیست. اون گوشه که نوشته همراه کی بیرون بودی رو بنویس، دکتر مهرانفر

ای گندت بزنن حیدری.

یعنی فردا ناظمه خوابگاه لیستو چک می کنه؟!

ولش کن مریم الان از زیر دست این شاهین در برو نهایتش فردا یه چیزی سرِ هم می کنی.

با لبخندی که توش کلی فحش و دری وری پنهان بود نگامو از قد قناص و بلندش گرفتم

و اسم دکتر مهرانفرو با کلی دعا و صلوات وارد کردم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
391 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی