نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان نوازنده ی احساس

خلاصه:

دانلود رمان نوازنده ی احساس همانطور که پیاز هارا هم میزد غرغرکنان روبه مادرش گفت:مامان این دختره دیگه زیاد از حد داره رو مخ من راه میره،فکر کرده کیه!…دو روزه اومده برام زبون دراورده فهیمه خانوم دستش را محکم روی میز روبه رویش کوباند و با صدای تقریبا بلندی گفت:

پیشنهاد می شود

دانلود رمان مرد ماورائی 

دانلود رمان عشق دردناک

دانلود رمان طلسم چاه (جلد دوم همخانه ارواح) 

-بس کن دیگه دختر…الهی لال بشی چقدر غر میزنی…دو دیقه دندون به جیگر بگیر…سرمو بردی!

-تو هی از اون دختره دفاع کن بعدا عواقبشو میبینی فهمیه خانوم

با صدای میترا همان دختری که این روزها بعد از آمدنش زیاد از حد اعصاب دخترک را خورد کرده بود،زیر گاز را خاموش کرد و قاشق چوبی را کنار گاز گذاشت و به سمت میترا برگشت و گفت:

-چته؟

دانلود رمان نوازنده ی احساس

میترا اهمیتی به دختر نداد و روبه فهمیه خانوم گفت:

-فهمیه خانم آقا باهاتون کار دارن

دخترک موشکافانه پرسید:

-عموصالح با مامان چیکار داره؟

میترا با پوزخندی گفت:

-اینِش دیگه به تو ربطی نداره

دخترک اخمی کرد و به سمت در اشپزخانه رفت…میان چارچوب ایستاد و روبه مادرش فهمیه خانوم گفت:

-من میرم تو حیاط

فهمیه خانم با عصبانیت به گاز اشاره کرد و گفت:

-این بی صاحابارو سرخ نکردی

-ولم کن بابا

این را گفت و از آشپزخانه خارج شد…

به سمت تاب چوبیِ کنار درخت های چنار رفت و رویه آن نشست.

..دستش را زیر چانه اش گذاشت و به چمن های سبز زیر پایش خیره گشت…دلش گرفته بود،اما هیچکاری برای رفع گرفتگی دلش نمی توانست انجام دهد

…دلش از مادری که حسرت های زیادی به دلش گذاشته بود

،یا آن میترایی که زیاد از حد برای دخترک ساده سرتق بازی درمیاورد گرفته بود،اشکی از چشمان آبیش آمد…با دستش اشک را کنار زد و لبخندی تلخ زد

به روزگار سیاهش،با شنیدن صدای کسی که سالهاست کارش سرکوب زدن آن دختر یتیم است سرش را بلند کرد و خیره گشت میان چشمان پسر:

دانلود رمان نوازنده ی احساس

-تو که باز اینجا نشستی

-ببخشید که قبلش ازت اجازه نگرفتم

دختر از جایش بلند شد،خواست از کنار پسر رد بشود که پسر بازوی دختر را سفت گفت و صورتش را کمی نزدیک به صورت دختر کرد و گفت:

-اینجا خونه ی منه!اگه من اجازه ندم حق نفس کشیدنم نداری

دختر از شدت دردی که بازویش منتقل میشد اشک در مروارید های ابیش حلقه زد،با صدایی خش دار گفت:

-فرزام ولم کن!مگه من چه هیزم تری بهت فروختم که ۲۱ساله داری اذیتم میکنی؟

فرزام دست دختر را ول کرد،مات خیره ماند در چشمان آبی دختر،حرفی برای گفتن نداشت،واقعا این پسر ۲۵ساله ی عنق چه دلیلی برای اذیت کردن این دختر داشت؟…فرزام گفت:

-سریع برو داخل

دخترک بی هیچ حرفی از آنجا دور شد و وارد خانه شد…

به سمت آشپزخانه رفت،با دیدن مادرش که مشغول سبزی پاک کردن بود رفت و گفت:

-عمو صالح چیکارت داشت؟

مادر همانگونه که مشغول پاک کردن ریحان های تازه بود گفت:

-شب مهمون داره

دختر پوفی کشید و گفت:

-یه احساسی بهم میگه گاومون زایید نه؟

مادر بی توجه به حرف دخترک گفت:

-پسرخاله ی آقا فرزاد و آقا فرزامه

سپس باکمی تامل گفت:

-با نامزدش میاد،البته اینطور که میگن نامزدشه

دخترک کمی فکر کرد و گفت:

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1006 پست

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.