نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نگرانت میشم با فرمت pdf

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان نگرانت میشم با فرمت pdf

دانلود رمان نگرانت میشم با فرمت pdf

بدون هیچ حرفی روی صندلی آبی رنگ آزمایشگاه نشسته بودم و منتظر بودم که هر لحظه نوبتم بشه و برم تو….
صدای زنی از پشت میکروفون بلند شد:
_شماره ی ۱۰۱ ….
اه….لعنتی….هنوز دو نفر دیگه موندن تا نوبت من بشه….با نگرانی مضاعف به پشتی صندلیم تکیه دادم و به روبروم نگاه کردم….انتظار داشتم که ببینمش….ولی نبود….کجا غیبش زده بود؟ داشتم با چشم دنبالش میگشتم که یهو دیدمش….درست بغل سطل آشغال کنار میز منشی وایستاده بود…..از حالتش هر چی بگم کم گفتم…..ناراحت…عصبانی….خشن…..مضطرب….کلافه….خلاصه هر چی صفت بد بود توی نگاهش موج میزد…. برگشت نگاهی بهم کرد واسه چند ثانیه توی چشمای هم با دلهره خیره شدیم که یهو حس کردم سرم داره گیج میره و دارم بالا میارم…..

بدون مکث از جام بلند شدم و سمت دستشویی که راهروی بغلی بود دویدم……به محضی که پام به دستشویی رسید هر چی خورده و نخورده بودمو خالی کردم…..با بی حالی سعی کردم خودمو کنترل کنم…..شیر اب سردو باز کردمو با دستام چند بار آب روی سر و صورتم ریختم…..به صورتم تو آینه نگاه کردم…..رنگم مثل گچ سفید بود….
از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک ، سخت ست ؛ ولی انگار باید بگویم خداحافظ .ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت .
تقه ای به در دستشویی خورد…..اومدم بیرون…..با دیدن بِهواد سعی کردم خودمو خوب نشون بدمو کلافگیمو مخفی کنم…..با شک پرسید:
_باز دوباره عق زدی؟؟!..نه؟؟
سرمو به نشونه ی مثبت تکون دادم…..
با عصبانیت دستشو حائل روی دیوار قرار داد و چشماشو بست…..بعد از چند ثانیه آروم اما با خشم گفت:
_ دعا کن بچه ای در کار نباشه آوا وگرنه زنده ات نمیزارم……
بغض گلومو چنگ میزد اما نمیخواستم بشکنمش….فقط به اشکام اجازه دادم که ببارن.
سرم هم چنان گیج میرفت…..اومدم بشینم روی زمین که گفت:
_پاشو ببینم….مگه اومدی پیک نیک؟!!…..الان صدامون میکنن…..
ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟ هنوز هم نمی توانم آن گونه که بودم ، باشم . هنوز هم نمی توانم با صدایی که از ته چاه بیرون میومد گفتم:

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.00
[ 1 رای ]
206 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان